ژوئن 2, 2016
35140

آخرین دغدغه‌های انقلابیِ امام خمینی(ره)/استمرار روحیۀ انقلابی‌گری و ارزش‌گرایی

‌‌‌‌‌ندای گیلان:خبرگزاری فارس – (عضو هییت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی): استناد به مواضع و دیدگاههای امام خمینی به عنوان بنیانگذار انقلاب اسلامی، با چند اشکال و شبهه مواجه شده است، که از جمله مهمترین آنها این است که امام در سالهای پایانی حیاتش، بر اساس شرایط و اقتضائات زمان و مکان، از پارهای […]

‌‌‌‌‌ندای گیلان:خبرگزاری فارس – (عضو هییت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی): استناد به مواضع و دیدگاههای امام خمینی به عنوان بنیانگذار انقلاب اسلامی، با چند اشکال و شبهه مواجه شده است، که از جمله مهمترین آنها این است که امام در سالهای پایانی حیاتش، بر اساس شرایط و اقتضائات زمان و مکان، از پارهای از اندیشههایش دست کشید، اما فرصت مطرح کردن آنها را نیافت.در واکنش به چنین برداشت ناصوابی و در مقام جدل، نگارندۀ این سطور به آخرین پیام عمومی امام خمینی که در تاریخ دوم فروردین ماه سال 1368 منتشر شد میپردازد، پیامی که ایشان کمتر از سه ماه پیش از رحلتش آن را نوشت و در آن به اساسیترین و بنیادیترین دغدغههایش اشاره کرد. این پیام قلمی، یک متن دقیق نظری و راهبردی است که متأخرترین نسخه از مواضع امام خمینی را دربارۀ خط انقلاب اسلامی در اختیار ما میگذارد و از تیررس تمام اشکالات و شبهات نیز خارج است.امام خمینی معتقد بود که انگیزۀ مردم برای انقلاب کردن و مقاومتهای بسیار در دورۀ پس از وقوع انقلاب – از جمله در جریان جنگ تحمیلی هشت ساله- همگی ناشی از علاقه و باور و ایمان آنها به اسلام بود. از طرف دیگر، نظام استکباری حاکم بر جهان نیز که به خوبی دریافته اسلام از چه ظرفیّت و بضاعت عظیمی برای تحوّلآفرینی اجتماعی و انقلاب و ایجاد سنگر استقامت در برابر سلطهگریها و زیادهخواهیهای آنها برخوردار است، به اسلام به چشم یک دشمن خطرناک و برانداز مینگرد و به کمتر از نابودی آن نمیاندیشد:تحمل هشت سال فشار و سختی فقط برای اسلام عزیز بوده است، لذا مسئولین باید در دفاع از اسلام محکمتر از همیشه با تمام توان در مقابل تجاوز نظامی، سیاسی و فرهنگی جهانخواران بایستند، چرا که امروز دنیای استکبار خصوصاً غرب خطر رشد اسلام ناب محمدی – صلی الله علیه و آله و سلم – را علیه منافع نامشروع خود درک کرده است. امروز غرب و شرق به خوبی میدانند که تنها نیرویی که میتواند آنان را از صحنه خارج کند، اسلام است. آنها در این ده سال انقلاب اسلامی ایران ضربات سختی از اسلام خوردهاند و تصمیم گرفتهاند که به هر وسیله ممکن آن را در ایران که مرکز اسلام ناب محمدی است نابود کنند.[1]ایشان معتقد است که پس از سپری شدن حدود یک دهه از انقلاب اسلامی و مشاهدۀ نتایج عینی و عملی برخاسته از انقلاب اسلامی – که اساس موجودیّت نظام استکباری را به چالش کشیده است – بر همگان آشکار شده که نظام استکباری با اسلام ناب محمدی، خصومت دارد: امروز بیشتر از هر زمانی کینه و دشمنی استکبار، علیه اسلام ناب محمدی برملا شده است.[2] در پارهای دیگر از این پیام آمده است که نظام استکبار، مقصود و هدفی کمتر از متلاشی کردن هویّت اسلامیِ انقلاب اسلامی در سر نمیپروراند و چیزی فروتر از این، او را راضی نمیسازد: من باز میگویم همه مسئولان نظام و مردم ایران باید بدانند که غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامیتان – به خیال خام خودشان – بیرون نبرند، آرام نخواهند نشست.[3]از این مواضع، دو نکتۀ مهم استنباط میشود. نخست اینکه محلّ نزاع انقلاب اسلامی با نظام استکبار، اسلام ناب محمدی است، نه امور دیگر که فرعی و حاشیهای هستند. این اسلام است که غضب و دشمنی نظام استکبار را بر ضدّ انقلاب اسلامی برانگیخته و آنها را وا داشته تا بکوشند این انقلاب عظیم را ساقط گردانند. بنابراین، هرگز نباید تصوّر کرد که نظام استکبار، هویّت اسلامی ما را برخواهد تابید و یا اعتراضی به این هویّت ندارد. دیگر اینکه شکاف و منازعۀ میان انقلاب اسلامی و نظام استکبار، ناشی از سوءتفاهم یا بیاعتمادی نیست، بلکه این کشمکش از اقتضائات و دلالتهای هویّتی دوطرف برمیخیزد و از این رو، با مذاکره و اعتمادسازی برطرف نخواهد شد.موضع امام خمینی در برابر نظام استکبار، انفعالی نبود، بلکه ایشان از تقابل و رویارویی صریح، هرگز بیم نداشت و آشکارا، مسئولان نظام اسلامی را دعوت به مبارزه با نظام استکبار میکرد و لیبرال سرمایهداری غرب را به فساد متهم میکرد و سخت معتقد بود که در این مبارزه، هر هزینهای که بپردازیم و به هر سختی و مشقّتی که گرفتار شویم، نباید میدان مبارزه را خالی کنیم:من بار دیگر از مسئولین بالای نظام جمهوری اسلامی میخواهم که از هیچ کس و از هیچ چیز جز خدای بزرگ نترسند و کمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشای سرمایهداری غرب و پوچی و تجاوز کمونیزم نکشند؛ که ما هنوز در قدمهای اول مبارزه جهانیِ خود علیه غرب و شرقیم. مگر بیش از این است که ما ظاهراً از جهانخواران شکست میخوریم و نابود میشویم؟ مگر بیش از این است که ما را در دنیا به خشونت و تحجّر معرفی میکنند؟ […] مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسلام ناب محمدی در سراسر جهان بر چوبههای دار میروند؟ مگر بیش از این است که زنان و فرزندان خردسال حزب الله در جهان به اسارت گرفته میشوند؟ بگذار دنیای پست مادیّت، با ما چنین کند، ولی ما به وظیفه اسلامی خود عمل کنیم.[4]از طرف دیگر، ایشان به مسئولان نظام اسلامی امر میکند که برقراری یا قطع ارتباط با نظام استکبار، نباید ما را خرسند یا نگران سازد، و این بدان معنی است که برای نظام استکبار، کمترین ارزشی قائل نیستیم و قهر و مِهر آنها نمیتواند تأثیری بر جهتگیری و راهبرد انقلاب اسلامی بگذارد. جالب اینکه امام خمینی تأکید میکند که نه تنها در مقابل این دشمن خدعهگر و فریبکار، باید بصیر و بیدار بود و از وی غفلت نکرد، بلکه نباید او را به حال خود رها کرد و از مبارزه و اعتراض دست کشید تا آنها از تهدیدهایی که انقلاب اسلامی برایشان به ارمغان آورده است، آسودهخاطر شوند؛ چراکه در این صورت، آنها انقلاب را با حجم بیشتری از فشار و دشمنیورزی و حیلهگری مواجه خواهند کرد: نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شوید و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور. همیشه با بصیرت و با چشمانی باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام گذارید، لحظهای آرامتان نمیگذارند.[5]پُرواضح است که این نوع نگاه به نظام استکبار که دلالت مستقیم و شفاف بر عدم سازش و میانهروی و تسلیم دارد، با تنشزدایی و آشتی با نظام استکبار، همخوانی ندارد، بلکه به صورت کامل در نقطۀ مقابل آن قرار دارد. توصیۀ امام خمینی، معطوف به همکاری و همراهی با نظام استکبار نیست، و همچنین ایشان استدلال نمیکند که چون از ناحیۀ تقابل و کشمکش با نظام استکبار هزینههای فراوان پرداخته و یا خواهیم پرداخت، باید مبارزه و انقلابیگری را رها کنیم و راه تعامل سازش و میانهروی را در پیش گیریم. ایشان تا ماههای پایانی حیاتش، مسئولان نظام اسلامی را به استمرار انقلابیگری در مواجهه با نظام استکبار دعوت کرد و از مذاکره و سازش با مظهر اتمّ آن، یعنی ایالات متحدۀ امریکا، سخن نگفت.امام خمینی از آرمان صدور انقلاب دست نکشید، بلکه تصریح کرد که انقلاب اسلامی، محدود به ایران نیست؛ انقلاب اسلامی، در حکم مقدّمهای بر انقلاب حضرت ولیعصر – علیه السلام- است و نیروهای انقلابی باید برای حکومت عظیم جهانی، زمینهسازی کنند، نه اینکه خود را در ساحت ملّی، محدود و محصور سازند. ایشان به صراحت میگفت انقلاب اسلامی در پی برپایی حکومت جهانی اسلام است، و در مسیر وصول به این هدف، نباید معضلات و دشواریهای مادّی و اقتصادی را دستاویز قرار داد و تسلیم نظم جهانی موجود شد:مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما، محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران، نقطۀ شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجّت ارواحنا فداه – است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منّت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادی و مادّی، اگر لحظهای مسئولین را از وظیفهای که بر عهده دارند منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید، ولی این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب، که ایجاد حکومت جهانی اسلام است، منصرف کند.[6]از این فراتر، امام خمینی حتی مردم را نیز دعوت به خویشتنداری و استقامت در برابر چالشها و تنگناهای اقتصادی و مادّی میکند و آنها را توصیه میکند که برای رضایت خداوند متعال، مشکلات معیشتی را تحمل کنند تا نظام اسلامی بتواند به یک پارهای از تکالیف تاریخی و اسلامی خود دربارۀ گسترش اسلام و غلبۀ آن در عرصۀ جهانی بپردازد. ایشان میگوید مردم ایران خود میدانستند که رویارویی با نظام استکبار، آسان و بیهزینه نیست، امام با این حال، آگاهانه و داوطلبانه این آرمان را برگزیدند و سختیها و مصائب را به جان خریدند:مردم عزیز ایران، که حقاً چهرۀ منوّر تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند، باید سعی کنند که سختیها و فشارها را برای خدا پذیرا گردند تا مسئولان بالای کشور به وظیفۀ اساسیشان که نشر اسلام در جهان است، برسند و از آنان بخواهند که تنها برادری و صمیمیت را در چهارچوب مصلحت اسلام و مسلمین در نظر بگیرند. چه کسی است که نداند مردم عزیز ما در سختی هستند و گرانی و کمبود بر طبقه مستضعف فشار میآورد، ولی هیچکس هم نیست که نداند پشت کردن به فرهنگ دُوَل دنیای امروز، و پایه ریزی فرهنگیِ جدید بر مبنای اسلام در جهان، و برخورد قاطع اسلامی با امریکا و شوروی، فشار و سختی و شهادت و گرسنگی را به دنبال دارد، و مردم ما این راه را خود انتخاب کردهاند و بهای آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر هم افتخار میکنند. این روشن است که شکستن فرهنگ شرق و غرب، بیشهادت میسّر نیست.[7]این برداشت امام خمینی از راهبرد و رسالتهای جهانی انقلاب اسلامی، در نقطۀ مقابل مواضع کسانی قرار دارد که آرمان صدور انقلاب را امری تاریخی و یا حتی ناصواب میانگارند و آن را به شعار و خطابهای سیاسی فرومیکاهند، و یا بر این باورند که نظام اسلامی باید ابتدا بر دشواریها و چالشهای اقتصادی فائق آید و گِره از معیشتی و مادّی مردم بگشاید، آنگاه چنانچه ضرورت اقتضاء کرد و زمینههای گوناگون فراهم بود، پا در پهنۀ رقابتهای جهانی بنهد و ایدئولوژی خود را بسط دهد. اینان معتقدند که چنانچه میان ایدئولوژی و واقعیّت تزاحم افتد، باید جانب واقعیّت را گرفت؛ زیرا مردم با واقعیّت زندگی میکنند و به ایدئولوژی نیز تا آنجا وفادار هستند که واقعیّتهای تلخ و دشوار را بر آنها تحمیل نکند.بنابراین، ما نباید معیشت و زندگی مادّی مردم را نادیده بگیریم و در پی صدور انقلاب و ایجاد حکومت جهانی اسلام باشیم. اما امام خمینی میان این دو، توازن برقرارمیکند و البته بسط و نشر ایدئولوژی اسلامی را اصیل میشمارد و انگیزههای الهی و معنوی مردم را تحریک میکند تا آنها از مسیر مبارزه و انقلابیگری بازنگردند.انقلاب، خواهناخواه امری پویا و فعّال و محرّک است، اما چه بسا پس از وقوع انقلاب، تب و حرارت انقلابیگری از دست برود و به تدریج، آرمانهای انقلاب به فراموشی سپرده شود. بر این اساس، امام خمینی توصیه میکند که باید همچنان شور و حال انقلاب را استمرار بخشید و اجازه نداد تا روحیۀ انقلابیگری از رونق اُفتد و مردم و نیروهای انقلابی، در روزمرگی و خواستههای شخصی غرق شوند: امروز با جمود و سکون و سکوت باید مبارزه کرد و شور و حال حرکت انقلاب را پا برجا داشت.[8]حال آنکه برخی تحلیلگران وطنی، انقلاب و انقلابیگری را به معنی هیجانزدگی و عقلانیّتگریزی تفسیر میکنند و از اینرو، به طور کلّی با انقلاب مخالفند. و یا حداکثر این است که اگر انقلابیگری مطلوب است، این مطلوبیّت به دورۀ پیش از انقلاب و یا اوایل انقلاب منحصر است، اما پس از آنکه نظام سیاسی تثبیت گردید، باید از نقلاب و انقلابیگری عبور کرد.انقلابیگری، تندوری و افراطیگری و خودسری را تجویز میکند و به قانونشکنی و هرج و مرج فرامیخواند؛ پس باید انقلابیگری را کنار زد و عقلانیّت و تدبیر را انتخاب کرد. امام خمینی چنین نظری ندارد. در تفسیر ایشان، شور و حال انقلاب باید تداوم یابد تا آرمانها و ارزشهای انقلاب در جامعه رنگ نبازد و هویّت انقلابی از مردم زدوده نشود.در اندیشۀ امام خمینی، انقلاب اسلامی نه تنها امری نامعقول نبود، بلکه ریشه در معرفت اسلامی – شیعی و بینشی حکیمانه داشت، اگرچه از احساس و شور و عواطف عالی انسانی نیز تهی نبود. عقلانیّت با انقلابیگری غیرقابل جمع و ناسازگار نیست که لازم آید تا میان این دو، دست به انتخاب بزنیم و یکی را بر دیگری ترجیح دهیم.انقلاب اسلامی از سوی شخصیتی چون امام خمینی شکل گرفت و هدایت شد که در نقطۀ اوج حکمت و عقلانیّت در دورۀ معاصر قرار داشت. اما چنانچه عقلانیّت را محافظهکاری و مصلحتاندیشی معنا کنیم و بر این اساس معتقد باشیم که نمیتوان خط و راهبرد انقلاب اسلامی را در مقام نظامسازی و صورتبندی نسبت خود با نظام استکبار حفظ کرد و ادامه داد، باید تصریح کرد که امام خمینی با چنین تفسیر فرومایه و سخیفی از عقلانیّت، همسو و همداستان نیست.امام خمینی بر این باور بود که نظام استکباری برای مقابله با انقلاب اسلامی، چند راه را در پیش گرفته است و یا خواهد گرفت: جنگ سخت، مسلّط گردانیدن فرهنگ مبتذل غربی و زدودن هویّت اسلامی از جامعه، و در نهایت، استفاده از نیروهای نفوذی برای استحالۀ نظام جمهوری اسلامی ایران:[دشمنان تصمیم گرفتهاند که اسلام را در ایران نابود کنند؛]اگر بتوانند با نیروی نظامی، اگر نشد، با نشر فرهنگ مبتذل خود و بیگانه کردن ملت از اسلام و فرهنگ ملّی خویش و اگر هیچ کدام از اینها نشد، ایادی خودفروخته خود از منافقین و لیبرالها و بیدینها را […] در منازل و مراکز ادارات نفوذ میدهند که شاید به مقاصد شوم خود برسند. و نفوذیها بارها اعلام کردهاند که حرف خود را از دهان سادهاندیشانِ موجّه میزنند.[9]روشن است که با پایان یافتن جنگ سخت، دشمن به سراغ دو راه دیگر رفت و یا بر روی آنها، تمرکز بیشتری کرد؛ یعنی به تهاجم فرهنگی و هواداری از نیروهای نفوذی پرداخت. برجستهترین مصداق نیروهای لیبرال در آن دورۀ تاریخی که قصد ایجاد رخنه در نظام اسلامی داشتند، نهضت آزادی بود. امام خمینی اشاره میکند نهضت آزادی، هم به ایدئولوژی لیبرالیستی گرایش دارد و هم با ایالات متحدۀ امریکا همکاری میکند تا در ساخت سیاسی، نفوذ کند و ایدئولوژی اسلامی را از آن بزداید. ایشان تصریح میکند که ما باید دشمن سرسخت اینان باشیم و هرگز از آنها دفاع نکنیم: ما باید دشمن سرسخت کسانی باشیم که پروندههای همکاری آنان با امریکا از لانه جاسوسی بیرون آمد. […] کسانی که از منافقین و لیبرالها دفاع میکنند، پیش ملت عزیز و شهید داده ما راهی ندارند.[10]نفوذ، قسمتی از توطئۀ دشمن است که واقعیت دارد و توّهم نیست، و نفوذیها نیز بیشتر از کسانی هستند که چه بسا از پیشینۀ انقلابی نیز برخوردار باشند و قیافۀ دوستانه به خود بگیرند و حتی تظاهر به انقلابیگری کنند، اما در دل و باطن، هدفی جز استحالۀ انقلاب اسلامی ندارند. نظام استکبار، نیروهای نفوذی را به کار میگیرد تا به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، اغراض و مقاصد او را محقق گرداند و همچون موریانههای موذی، پایهها و ریشههای انقلاب را بجوند و انقلاب را دچار فروپاشی درونی کنند.کسانی که از تکثّرگرایی سیاسی و ایجاد فضای باز و آزاد سخن میگویند و معتقدند باید همۀ نیروهای اجتماعی که سلایق و علایق گوناگونی دارد، به فعالیّت بپردازند و از حقوق خود بهرهمند گردند، یا از فرصتطلبیِ عناصر نفوذی غافل هستند و یا خود نفوذی هستند و میخواهند به این واسطه، زمینۀ استحالۀ انقلاب و تغییر ماهیّت و ارزشهای آن را فراهم کنند. امام خمینی، به صورت جدّی و قاطع، قائل به مرزبندی با نیروهای نفوذی و غیرخودی است، به طوریکه نه خوشبینانه و سادهانگارانه، حمل بر صحّت میکند و نه گذشتۀ سیاسیشان را در گذشته، منحصر میکند و مجال شیطنت و خیانت مجدّد را به آنها میدهد.[1] . روح الله موسوی خمینی؛ صحیفة امام؛ جلد 21؛ ص 326.[2] . همان، ص 328.[3] . همان، ص 328.[4] . همان، ص 327-328.[5] . همان، ص 328- 329.[6] . همان، ص 327.[7] . همان، ص 327 .[8] . همان، ص 328.[9] . همان، ص 326.[10] . همان.انتهای پیام/