عروسی مریم و رامین پس از 30 سال خبرساز شد
اینکه جزئیات یک قاب را تا این اندازه دقیق ببینیم و شرح بدهیم، طبیعتاً به تواناییهای نویسنده این متن برمیگردد و تا حدی قابل ستایش است؛ اما چند پرسش یا شاید هم گلایه درباره این متن داریم.
اینکه جزئیات یک قاب را تا این اندازه دقیق ببینیم و شرح بدهیم، طبیعتاً به تواناییهای نویسنده این متن برمیگردد و تا حدی قابل ستایش است؛ اما چند پرسش یا شاید هم گلایه درباره این متن داریم.
برترینها: اخیرا یادداشتی در صفحه اینستاگرامی کافه نوستال منتشر شده که قابل تحلیل و تفسیر است. یادداشتی که با انتشار تصاویر “رامین و مریمِ سریال در پناه تو” اول یادداشت را بخوانید وسپس نکته ای که ما در پایان اضافه کردیم:
استحاله و دگرگونی مراسم ازدواج ایرانی، شبیه چراغ نفتی پایه دار گردسوز، یک داماد بی حس با یقه فرنچ و جامعه اى شبیه ماشین عروس، تصویرى از مراسمِ ازدواج “رامین” و “مریم افشار” در سریال “در پناه تو” در سال هزار و سیصد و هفتاد و چهارِ خورشیدى: رامینِ پرچمى با کت و شلوارِ مشکى دکمه دار و پیراهنِ یقه فرنچ یا دیپلمات، با گل سفید در جیب روى سینه، موهاى اصلاح شده و صورت چپ تراشش، لعیا زنگنه با لباس سفید و توردار، دسته گل کوچک یا همان “فلاور بوکت” در دستانش، دسته گل که نشان افتخار عروس و ساقدوش است، که از پشت شانه عروس به عقب پرتاب مى شود تا به سراغِ عروس بعدى رود، چراغِ نفتى پایه بلند فتیله دار با بدنه مس، با حباب هاى شیشه اى موج دار، لاله هاى کریستالى با مخزن چینى، و تصویرى از یک ازدواجِ ایرانی محکوم به شکست، شبیه همه پرتره های عروس و داماد که ژست هاىِ عاشقانه شان در قاب ازدواج به خیانت، ترس، تقاضاى طلاق و جدایى منتهى مى شود، جامعه اى که دارد با همه چیزهاىِ جدى، شاخ به شاخ مى شود، تاوانِ یادنگرفتن و درک نکردن عمق رابطه، مردمانی که دنبال حاشیه و سر و صدا هستند، مثل دور دور و بوق زدن هاى شب عروسى، مثل انداختن کفش به سمت عروس و داماد، که این روزها به جایش قوطى هاى حلبى و کنسرو را با رشته هاى نخ به عقب ماشین عروس و داماد مى بندند، و جامعه ما چیزی شبیه ماشین هاى نافرجام عروسى است، جامعه اى “گل زده” با صداىِ بوق ممتد، تغییر قیافه، سر و شکل، ژست ها، لفظ ها و مراسم عروسی، جامعه اى شیک براىِ نمایش توخالی و فرمالیته محض، جامعه اى با عروس و دامادهایى خندان که از همهمه و آوارِ قوطى هاىِ حلبى در پشت سرشان و چشم زخم هاى پیش رویشان بى خبر هستند. جامعه اى که دسته گل هایش را براى مراسم عروسى و ترحیم آماده مى کند، که گوسفندهایش را پاى شب زفاف و روز عزا قربانى مى کند، جامعه اى کوتاه مدت و فاقد حافظه تاریخى، جامعه اى با عقده هاىِ اروتیک چند صد ساله، مردمان همه کاره و هیچ کاره، مدعیان سیمرغ و قاف و هفت شهرِ عشق، اما مریدانِ کاباره و حیاط خلوت و …، عاشق سیاست و خانه تیمى، لِنگ کنان بیرون گود و شرقیان از غرب هم بیرون زده، اما “عشق” که هنوز هم چهره آبى اش در این شهر پیدا نیست.

درباره این متن تکملهای داریم که شاید قابل تامل باشد:
اینکه جزئیات یک قاب را تا این اندازه دقیق ببینیم و شرح بدهیم، طبیعتاً به تواناییهای نویسنده این متن برمیگردد و تا حدی قابل ستایش است؛ اما چند پرسش یا شاید هم گلایه درباره این متن داریم. اینکه از چند قاب ساده در سال ۷۴، در نهایت چنین خروجی دارکی بگیریم، کمی پذیرفتنی نیست؛ از این جهت که روابط عاطفی در آن سالها هنوز تا این اندازه که امروز شاهدش هستیم، درگیر پیچیدگی و شاید تلخی نشده بود. نکته بعدی اینکه اصلاً تا چند دهه باید به مردم عذاب وجدان بدهیم؟ مردم تقریباً به هر چیزی که میشد، دست انداختند. در جایی از متن آمده است: «جامعهای با عقدههای اروتیک چندصدساله». اولاً معنای این عبارت و ارتباطش با متن را نفهمیدیم؛ ثانیاً همین چندی پیش بود که ماجرای فیلمهای پورنوگرافیک بسیار سروصدا کرده بود. نکته بعد اینکه اصلاً چه کسی از سروصدا و بوق ممتد خوشش میآید؟ شما ببینید چه محدودیتهایی در این سالها اعمال شده که کسی برای ابراز اعتراض، دستش را روی بوق میگذارد یا حتی اتوبان را میبندد! به هر حال، نیمه دوم این متن کم از این فرازهای نگرانکننده در سرزنش مردم نداشت. کاش مردم را سر هر ماجرایی مقصر نکنیم. باقی بقایتان.







دیدگاهتان را بنویسید