ندای گیلان: در ادامه پرونده سرود؛ میراث فراموش شده انقلاب، از رضا مهدوی مؤلف، مربی و کارشناس موسیقی و سرود که سالها در تولید و آموزش سرود در مدارس ابتدایی و راهنمایی تحصیلی سابقه دارد و هم اکنون نیز در برخی از مدارس تهران مربی تربیت شنوایی و سرود مدارس و همینطور مدرس در مراکز تربیت معلم و دانشگاه فرهنگیان است در خواست کردیم تا مطلبی دربارۀ نیاز جامعه به سرود را به رشته تحریر دربیاورد. در ادامه یادداشت رضا مهدوی را میخوانید: حالا چرا سرود؟ و میگوئیم: چرا که نه؟ باید دربارۀ خواستنها و نخواستنهایمان اندکی بیشتر بیندیشیم. باید هم بخواهیم که بیندیشیم. کاری که معمولاً از آن طفره میرویم، چرا که عادت تاریخی ماست ؛ و باید خلاف آمد عادت را ـ به قول مولانا و حافظ ـ استقبال کنیم، و این همه به کلیشه و عادت تکیه نکنیم.قصد از نوشتن این یادداشت، ورود به بحثهای لغوی و تاریخی دربارۀ سرود و انواع آن نیست. این اطلاعات، تا حدی درست و گاهی اوقات هم غیردقیق و نادرست، در ویکیپدیا و سایر مراجع دمِ دست وجود دارند. قصد این است که موضوعی مطرح شود: چرا از سرود، قطع توجه کردهایم؟! چرا سرود را تنها مخصوص مقاطع تاریخی خاصی ـ مثل انقلاب و جنگ ـ میدانیم؟!چرا سفارش دهندگان و سازندگان سرودها را صرفاً دولتی میدانیم ؟! چرا تا بحال نخواستهایم که به سرودها به عنوان اثر هنری نگاه کنیم؟! چرا با سرودها، طوری برخورد میکنیم که انگار رسومی فرمایشی هستند و باید با احترامی ظاهری، سَروتَه قصه را سریع جمع کنیم و برویم پی کارمان؟! چرا برای سرود توقف و تأمل و صرف وقت و هزینه نداریم؟! چرا نباید داشته باشیم؟! اشکال از کجاست؟!سرود یکی از انواعِ کاربردی موسیقی همراه با کلام (و گاه بی کلام) است. یک گونه یا یک ژانر نیست. بیشتر یک نوع قالب اجرایی است. با مشخصات فنّی معین که میتواند مرزهای همیشگی خود را هم گهگاهی نادیده بگیرد و به قالبهای دیگر نزدیک شود. این ماجرا هنگامی اتفاق میافتد که عوامل متعددی دست به هم میدهند. مثلاً در مورد اثر معروف ای شهید مطهر تعیین مرز بین سرود و آهنگ ـ ترانه اندکی دشوار است. مسلّم این است که این اثر، با نام سرود به عرصۀ اجرا و پخش آمده (مثل بسیاری دیگر از آثار که بعد از انقلاب در دهۀ شصت و هفتاد گویندگان صدا و سیما میگفتند این سرود را بشنوید!) و با کاربردهای یک آهنگ ـ ترانه مقبول عام، در حافظۀ مردم و تاریخ عصر خود نفوذ کرده و در آن جای گرفته است. بخشی از این ماندگاری هم به نغمه و هم به کلام و هم به اجرای گرم و معتقدانه خوانندۀ ارجمند آن مربوط میشود و بخش دیگر به کاریزمای اجتماعی و سیاسی شخص شهید مرتضی مطهری که قبول عام و خاص را باهم داشت و ترور ایشان در شرایط سراپا ملتهب اوایل انقلاب ضربهای بزرگ به جامعه انقلابی آن روزگار ایران محسوب میشد. مطلبی که امروزه بعد از 37 سال قابل تردید نیست، این است که خاطرۀ آن دانشمند روحانی با این کلام آهنگین، طوری پیوسته است که دیگر جداشدنی نیست. حال نام سرود و یا هر چه که میخواهیم روی آن بگذاریم، فرقی نمیکند.
