پایگاه خبری ندای گیلان

بلی نوح است پیغمبر ولیکن ناخدا مولاست

شناسه مطلب: 47551
زمان انتشار: 2016/09/22 ساعت 07:14
ارسال توسط: سردبیر

به گزارش‌‌‌‌‌ندای گیلان به نقل از خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، غلامرضا کافی، شاعر و استاد دانشگاه به مناسبت فرا رسیدن عید غدیر شعری بسیار زیبا سروده است.این شعر که «واقعه» نام دارد در ادامه می‌آید:خبر از آسمان دارم که فکری در سر ماه است

کسی باور نخواهد کرد طوفانی که در راه استکسی باور نخواهد کرد آن هول جگرکن را

کسی باور نخواهد کرد این هشدار الکن راخبر از من جگرها خورد پنهان کردن رازش

خبر از آسمان دارم که ممکن نیست ابرازشخبر دارم که جزر و مد به اشترکوه خواهد زد

که آتش بر نخیلات درخت انبوه خواهد زدخبر دارم که بنیان کن ز بینالود برخیزد

خبر دارم که چتر دود از چترود برخیزدبر آرد نیزه دار رعد شمشیر ملمع را

بکوبد پیلبان ابر شلاق مرصع رامبین این نه طبق اشکوب مفت دود خواهد شد

خبر از آسمان دارم زمین نابود خواهد شدمبین این رشته کوه آری نخ آجیده خواهد بود
دماوند است یا دیوار، پشم چیده خواهد بود

****زمین گرداب عصیان است، عصیان هیچ می‌فهمی؟

هوا در عق غثیان است، غثیان هیچ می‌فهمی؟زمین این گوی چرکین غلت غلتان در سراشیب است

هوا این سرب سنگین زهرآگین عین آسیب استچه کس قاذوره از ته توی این کج خمره خواهد شست؟

جز این باران که چرک روح را در زمره خواهد شستخبر دارم که می‌بیند مکافات عمل انسان

در این چرکین بی تمکین در عصیان در نسیانخبر دارم که مرد دین دم مردار خواهد خورد

که چرب آخور بقا را کفته ی کفتار خواهد خوردجهان وارونه خواهد شد حواس از عقل بگریزند

جوانان وعظ گویند و زنان از نقل بگریزندددان شلتاق چوپان را صفیر حمله بردارند

صفیر گاو یاران را سگان با توله انگارندخبر از آسمان دارم که در شر شور، هنگامه

بیفتد نر گربز را نم پیشاب بر جامهستوران بار زخرف را به آب، از غیظ بسپارند

و زائوها جنین خرد، لخت حیض پندارنداز آن شلاق کش باران کسی جان در نخواهد برد

از آن بلعنده خو، ماران کسی جان در نخواهد بردبه من گفتند پنهانی نجات پور ممکن نیست
اگر چه نوح باشی باز، بی دستور ممکن نیست

****که خواهد بود در آن روز با اهل زمین آیا؟

چه خواهد بود دستاویز ارباب یقین آیا؟کدامین ناوگان آیا از آن هیدوس خواهد رست؟

کدامین چشم باز آیا از این کابوس خواهد رست؟کدامین خفیه گاه قاف از آن خیزاب در امن است؟

کدامین کشتی صفصاف از آن غرقاب در امن است؟چه کس با چوبدست سحر، دریا نیمه خواهد کرد؟

چه کس خلق هراسان را ز طوفان بیمه خواهد کرد؟زمین گرداب عصیان است، اما من چه می‌بینم؟

هوا درعق غثیان است، اما من چه می‌بینم؟کسی قاذوره از ته توی این کج خمره می‌شوید

چنان باران که چرک روح را در زمره می‌شویددر آن آشوب بردابرد به امن هست بیتی فرد

که حرز نوح بود انگار آن روزی که طوفان کرد:”چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان

چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان “بلی نوح است پیغمبر ولیکن ناخدا مولاست

چه کفر از من در آورد این که بنویسم خدا مولاست،همان فرقان همان قرآن همان قدر و همان کوثر

همان کعبه همان زمزم همان حشر و همان محشرهمان خون و دم و لحم و وجود و نفس پیغمبر

همان روز احد صفدر، همان ضرغام در خیبرحیا غیرت صفا بهجت قدر قدرت ابر باور

نکو خصلت ازل شوکت شکر صحبت سخن گسترصراط دین بهشت آیین قضا تمکین غضب تندر

ملائک‌شان و ایزد لحن و عرشی سیر و یزدان فرشعیب و صالح و داوود و هود و نوح پیغمبر

عزیر و یوسف و یعقوب و بنیامین و تا آخر…همان والا همان والی همان گوهر همان جوهر

علی عالی اعلا امیرالمومنین حیدر!انتهای پیام/و