مصاحبه فراموش شده از کارگردان «بوعلی سینا»/سریال تاریخی که با 15 میلیون ساخته شد/جادوی موسیقی فخرالدینی راز ماندگاری سریال
به بهانه روز پزشک، پرونده این هفته را به سریال «بوعلی سینا» اختصاص دادیم. سریالی که علاوه بر بازی امین تارخ در نقش بوعلی، از موسیقی منحصر به فردی بهره میبرد که این اثر مدیون آن است. اگر دوست دارید با خواندن این گزارش فضای نوستالژیک سریال برایتان تداعی شود، لینک موسیقی تیتراژ سریال «بوعلی […]
به بهانه روز پزشک، پرونده این هفته را به سریال «بوعلی سینا» اختصاص دادیم. سریالی که علاوه بر بازی امین تارخ در نقش بوعلی، از موسیقی منحصر به فردی بهره میبرد که این اثر مدیون آن است. اگر دوست دارید با خواندن این گزارش فضای نوستالژیک سریال برایتان تداعی شود، لینک موسیقی تیتراژ سریال «بوعلی سینا» در ادامه شما را همراهی میکند:در سالهای ابتدایی بعد از وقوع انقلاب اسلامی در ایران مجموعه تلویزیونی «سربداران» به عنوان اولین سریال تاریخی ساخته شد و پس از آن «بوعلی سینا» تولید شد. این مجموعه به نویسندگی و کارگردانی زندهیاد کیهان رهگذار سال 1364 جلوی دوربین رفت.ایده تولید مجموعه «بوعلی سینا» در سال 62 و بعد از برگزاری سمینار ابن سینا از سوی مسئولان صدا و سیما مطرح شد و به دنبال طرح این مسئله، کیهان رهگذار به عنوان نویسنده و کارگردان مراحل تحقیق و نگارش فیلمنامه «بوعلی سینا» را آغاز کرد و سرانجام این مجموعه سال 64 در اقدسیه تهران کلید زده شد.بعد از هفت ماه، فیلمنامه آماده بود و رهگذار، بوعلی سینا را در تهران و اصفهان کارگردانی کرد. به گفته محمدی تولید این سریال نزدیک به هفت ماه طول کشید.ساخت سریال بوعلی سینا با 17 میلیون تومان بودجه تصویب شد، اما با 15 میلیون تومان ساخته شد و منوچهر محمدی دو میلیون تومان را به تلویزیون بازگرداند.وی در این باره توضیح میدهد: مجموعه ذوبآهن اصفهان در ساخت این سریال با ما همکاری کرد و برای اقامت گروه مکانی در اختیارمان قرار داد که در آنجا مستقر شدیم و هزینهای بابت اقامت در اصفهان پرداخت نکردیم. درنتیجه از هزینههای پیشبینیشده، دو میلیون تومان صرفهجویی شد.محمدی در نهایت به قولش وفادار ماند و توانست سریال بوعلیسینا را در وقت مقرر بدون هزینه اضافه یا حاشیه و تعطیلی به تلویزیون تحویل دهد. سریال بوعلی سینا سال 63 تولید شد و سال 64 از شبکه دو بهنمایش در آمد.ابن سینا زاده بلخ بود و بخش عمدهای از زندگی خود را نیز صرف سفر کرده بود و همین موضوع سازندگان سریال ر بر آن داشت تا به فکر تهیه محلی برای تصویربرداری باشند که حدالامکان در کاهش هزینههای ساخت موثر باشد به همین دلیل بخش زیادی از سریال در بناهای تاریخی اصفهان بخصوص مسجدجامع این شهر تصویربرداری شد. طبیعت بکر، روستاهای قدیمی و زایندهرود پرآب برای تصویربرداری صحنههای خارجی کاملا مناسب بود. بخشهایی از سریال هم در تهران تصویربرداری شد.البته به گفته منوچهر محمدی تهیه کننده سریال هم در اصفهان و هم در پادگان اقدسیه که باغ بزرگی داشت، دکورهایی ساخته شد. کاخهای تابستانی و بخشی از دوران کودکی بوعلی سینا در این باغ تصویربرداری شده است.همچنین نماهای مربوط به زندان در سریال بوعلی سینا در کبوترخانههای اطراف اصفهان تصویربرداری شد و دکور بخشی از کاخها و سالن تشریح ابنسینا در مسجدجامع اصفهان ساخته شده بود. همچنین صحنه مربوط به فرار بوعلی سینا و ابوریحان بیرونی نیز در یکی از آسیابهای آبی قدیمی، کنار زایندهرود تصویربرداری شده است.تولید تیتراژ سریالهای قدیمی نیز برای خودشان حکایتی داشتند و کر مثل امروز کامپیوتری و دیجیتالی انجام نمی گرفت.تیتراژ سریال «بوعلی سینا» با تصویر یک ستاره 8 پر آغاز می شود که نام بوعلی سینا بر آن حک شده و ادامه تصویر هم به همان لوح گلی و تصاویر حیواناتی از جمله شیر اختصاص دارد که با موسیقی منحصر به فرد «فرهاد فخرالدینی» همراه است.بیشک یکی از رازهای ماندگاری سریال «بوعلی سینا» موسیقی این سریال است که هنوز که هنوز است و پس از 31 سال میدرخشد.فرهاد فخرالدینی در کتاب «شرح بینهایت» درباره ساخت این سریال نوشته است: برای نوشتن موسیقی بوعلی سینا به جمعآوری موسیقی خراسان بزرگ پرداختم و از همه بیشتر رباعیات بوعلی را بررسی کرده و از این طریق توانستم تا حدودی به افکار و عقاید او نزدیک شوم. چیزی که در این رباعیات نظرم را جلب کرد لحن کلام بوعلی بود که با احساس درونیاش تناسب داشت. گاهی تابش هزار خورشید را در درون خود حس میکرد و در عین حال در شناخت ذره ای عاجز میماند. رباعی زیر را به عنوان بهترین شعری که مبین احساس درونی او بود انتخاب کردم:دل گرچه در این بادیه بسیار شتافتیک موی ندانست ولی موی شکافتاندر دل من هزار خورشید بتافتآخر به کمال ذرهای راه نیافتفخرالدینی میگوید: زمانی که به نوارهای جمع شده گوش می کردم صدا پیرمرد دوتار نوازی نظرم را جلب کرد. صدای پیرمرد خسته و پرخش بود و خراش انگشتانش هم بر روی سیمها و کاسهی ساز با صدایش متناسب بود. من این صداها را در ذهنم صافتر شنیدم و متوجه شدم که پیرمرد از ابتدا به زبان خود چنان فریاد میزند که گویی او هم گله از آن دارد که تا آخر عمر به کمال ذرهای راه نیافته است. از این حالت صدای پیرمرد و دوتار نوازیاش یک جمله موسیقی ساختم.موسیقی بوعلی سینا با قطعه کاروان در شور و با سرعتی آرام و کمی سنگین شروع میشود. پدر بوعلی (عبدالله) با کاروانی از بلخ به بخارا میرود و سرنوشت، او را به ده افشنه میکشاند. موسیقی، حرکت کاروان را مجسم مینماید. این موسیقی در واقع بر اساس جهان بینی و فلسفه بوعلی سینا نوشته شده است.این قسمت شامل 44 میزان چهار چهارم و سه چهارم به صورت مختلط است و از سه جمله تشکیل شده و معنا و مفهوم کلی هر سه جمله در واقع یکی است و فرق اساسی آنها در نحوه بیان آنهاست. بدین معنا که لحن جمله اول و سوم به شیوه روستایی حاکی از این است که «چیزی از دنیا نفهمیدیم و رفتیم و زندگی هیچ بود» که از موسیقی خراسان الهام گرفته شده است و جمله دوم با بینشی حکیمانهتر این مضمون را توصیف مینماید.انتخاب فرهاد فخرالدینی نشانگر شناخت عمیق وی از محتوای درونی ادبیات کهن فارسی و چیرهدستی او در آفرینش موسیقیهای متناسب با این اشعار است.فضای کلی موسیقی سریال ابوعلی سینا، فضایی به غایت اصیل و عمیق است که مانند سایر آثار فخرالدینی بخش ارزشمندی از ادبیات موسیقی ایرانی را شکل میدهد.سریال با تولد ابوعلی سینا آغاز میشود و قسمتهای ابتدایی به هوش و نبوغ این دانشمند ایرانی آن هم در لفافهایشیرین میپردازد.حاضرجوابیهای این پسر خردسال که برادری از خود کوچکتر هم داشت از جمله مواردی بود که به میخکوب شدن مخاطب پای تلویزیونهایی که آن سالها عمدتا سیاه و سفید بودند کمک بسیاری کرد.بازیگر نقش این سینای کوچک را یکی از پسران محمدعلی نجفی بازی کرد. صالح و آیت نجفی در نقش بوعلی سینا و برادرش در این سریال ظاهر شدند.نجفی در سریال سربداران که آن را هم کیهان راهگذر ساخته بود، تهیهکنندگی اثر را برعهده داشت.سوای بخشهای کودکی بوعلی سینا، «امین تارخ» نقش جوانی، میانسالی و پیری ابوعلی سینا را بازی کرده است. کیهان رهگذار و امین تارخ زمانی با هم آشنا شدند که تارخ در نمایش اتللو نقش یاگو را بازی میکرد. این آشنایی به همکاری آنها در سریال شهر من شیراز منجر شد و بعدها تارخ در سریال سربداران که رهگذار نویسنده فیلمنامهاش بود، بازی کرد.بعد از سربداران، مرگ یزدگرد، شهر من شیراز و یک تلهتئاتر، سریال بوعلیسینا چهارمین تجربه تصویری امین تارخ بود.سال 63 که سریال «بوعلی سینا» هنوز در مراحل تولید و تصویربرداری بوده، هفته نامه سروش مصاحبهای با مرحوم کیهان رهگذار کارگردان و منوچهر محمدی تهیه کننده سریال انجام داده که متن کامل آن را در ادامه میخوانید:سریال 9 قسمتی «ابنسینا» که چندیست از سوی شبکه دوم سیما، در دست تهیه میباشد. کار فیلمبرداری آن به پایان رسیده و اکنون مراحل تدوین، صداگذاری و ساختن موزیک متن را پشتسر میگذارد. به این بهانه پای صحبت کیهان رهگذر، نویسنده و کارگردان و «منوچهر محمدی»، مدیر تهیه و تولید این سریال نشستیم تا پا کم و کیف و چگونگی ساخت این سریال آشنا شویم. ناگفته نماند که انشاءالله. در آینده از چگونگی ساختن موزیک متن این سریال نیز گزارشی خواهیم داشت:- از دو یا سه سال قبل بود که مسئولین صداوسیما، تصمیم گرفتند، در مورد زندگی دانشمندان ایرانی و اسلامی برنامههایی تدارک بینند، و کسان دیگری هم در این مورد فعالیتهایی کردهاند. و بعضی از آنها نیز اجرا شده و من هم یکی از علاقمندان این مسئله بودم و یکی دو تا طرح و پیشنهاد به تلویزیون دادم که یکی از آنها «ابنسینا» بود.- بله، این یک مقوله مشکلی است و من هم آن را با تردید و وسواس ارائه کردم، به خاطر اینکه در بعد مذهبی و فلسفی نیز اختلافنظرهایی در مورد عقاید و فلسفه او وجود دارد، کار مشکلی بود و شاید کار من هم نبود. – ببینید… ما با هنر سروکار داریم و اگر قبولمان کنند، فیلمساز هستیم و باید اینگونه شخصیتها را در قالب کارهای نمایشی معرفی کنیم و به طور مشخص نمیتوان گفت کدامیک از جنبههای زندگی او را بررسی کردهایم، ولی مجموعه زندگی او عبارت از خود زندگی ابنسینا، محصولات آن. او شخصیت جالبی دارد، عالم، پزشک، فقیه و دانشمند است و همه اینها برای پرداخت به اندازه کافی جاذبه دارند.- برای خود من، سریال ابنسینا، بیشتر داستان زندگی است. راجع به این مطلب هم بسیار تبادلنظر و گفتوگو شده است. نتیجه حاصله این بود که برنامهای که برای تلویزیون ساخته میشود، جمع کثیری بیننده دارد و طبعاً نمیتواند یک برنامه تخصصی (مثلاً پزشکی) باشد و سریالی که اینقدر سرمایهگذاری روی آن میکنند، باید نظر عموم تماشاکنندگان را جذب کند. تصمیم دیگر این بود که بتوانیم کاری بکنیم و برنامهای بسازیم که هم ارزش علمی داشته باشد و هم ارزش نمایشی و تقریباً یک سریال روان و آرام از آب درآید.- مجموعاً برخورد نرم و آرامی با تماشاچی خواهد داشت و بعضی اوقات مطالب فلسفی و عقیدتی و حتی علمی به گونههای مختلف در سریال مطرح میشود.
– البته، این مطالب را طوری طرح کردهایم که بیننده را آزار ندهد و خسته نکند، مثلاً مسائل پزشکی مطرح شده ان، شاید از نظر متخصصین و پزشکان، اصلاً جانب نباشد.- بعد علمی، یعنی همان علم و پزشکی او، یعنی همان چیزی که خود او در کتاب قانون راجع به طبیعیات مطرح کرده و این جنبه برای تماشاچی جذابتر است.- بله… البته معالجات ابنسینا هم متکی به بینش فلسفی، عرفانی و فقهی او است و چیزی مجزایی نیست.- بله… برخوردهای سیاسی هم از آن مقولههایی است که در این سریال بیننده با آن همراه است، او همیشه برخوردهایی با سلاطین و امرا، که میخواستهاند او را مثل یک کالا بین هم مبادله کنند، داشته است و باید گفت با توجه به زمان خودش از وارد شدن در این دربارها، چندان ابائی نداشته است، کما اینکه، در جایی حتی او وزارت را هم قبول میکند، اما اساساً او نمیتواند وزیر باشد، او کسی است که به هر صورت، میخواهد تحقیق خودش را دنبال بکند، به این علت، مثلاً برای راه یافتن به کتابخانهها، با سلاطین و امرا هم دمخور میشود و چندان پرهیزی هم از خود نشان نمیدهد. – قبل از تولد او… و از این بابت مردم فهم و مردمپسند است، البته به معنای خوب آن و آرزوی من اینطور است. تولد او، کودکی، رشد، نبوغ، تعلیمات دیدن او توسط معلمان، همان معلمانی که در فرقه اسماعیلیه هستند، برخوردهای بوعلیسینا با این فرقه در کودکی – که نبوغ او هم تقریباً از همین زمان شروع میشود.- این ماجراها بین قصه و واقعیت دور میزند، بعضی از آنها واقعی است، بعضی از آنها هم ساخته اذهان است.- این مسئله، اصولاً کار ما نبود، این کار باید در ذهن تماشاچی تفکیک شود، پارهای از قصههایی که عنوان شده، در بعضی جاها نیز درج شده و این داستانها، صددرصد متکی بر تحقیقات مستند نیست و مجبور شدیم بعضی اوقات از این قصههای – گاهی عامیانه – استفاده کنیم و این نوع قصهها را به عنوان نمک کار انتخاب کرده ایم و انتخاب قصهها هم به طرزی صورت گرفته که قصههای بسیار دور از ذهن و غیر قابل باور طرح نشود اما قصههایی که احتمال راست بودنش وجود داشت، انتخاب شده است.- ضمن اینکه مروری بر زندگی او میشود، سریال با مرگ بوعلیسینا، تمام میشود.- به هر صورت او یک نوع ارتباطی با ابوریحان بیرونی داشته و انی ارتباطات به صورت عینی در داستان ما دیده میشود و نامهها و تبادلنظرهای آنها در داستان وجود دارد.- به هر دو صورت. و اصولاً کار نمایش به ما این اجازه را میدهد که بسیاری از مطالب، برای آنکه عینیت داده شود، تغییراتی در آنها داده شود و این تغییرات در همین حد انجام گرفته است.- به این مطلب چندان پرداخته نشده، چون بوعلیسینا، به آن معنای خاص ادیب و شاعر نبوده، البته رباعیاتی از او باقی مانده که بعضی از آنها هم منسوب به او است، اما بینش عرفانی را از عرفان زمان خودش گرفته و این تنها ابوسعید ابیالخیر نیست که در او تأثیر گذاشته و این موضوع در آن داستان معروف «حیبن یقضان» بیشتر گنجانده شده است و کلاً از رابطه این دو نفر اطلاع چندان دقیقی در دست نیست. – بوعلیسینا، قصه و ماجرا زیاد دارد و هر کدام از آنها به نحوی قابل نمایش شدن است و هر کسی قادر است و باید بگویم که پیچیدهترین قسمت کار ما پیدا کردن زبان برای این مجموعه بود، چون پیدا کردن قصهها و ماجراها و نمایشی کردن آنها را هر کسی – حتی بهتر از من – می توانست انجام دهد اما نه تنها در این سریال، بلکه برنامههایی از این دست، اشکال زبان دارند، یعنی زبان پیچیدهترین مقوله آن است.- تلاش کردهایم که حل کنیم و البته این تنها کار ما نیست که آن را تماماً حل کنیم و به این زودی شاید امکانپذیر نباشد ولی شناسایی اینکه این اشکال از کجا است، خود حرکتی است در جهت حل کردن آن، من فکر میکنم که همیشه گفتهاند ما زبان نمایشی نداریم و ادبیات نمایشی نداریم و یا کم داریم و پارهای هم معتقدند این زبان وجود ندارد، اما به هر دلیل به غیر از یکی دو نوع کارهای خاص که بشود اسم آن را نمایش گذاشت، و بیشتر «مناسک» است تا «نمایش»، ما ادبیات نمایشی نداشتهایم و از زبان قرن سوم و چهارم، یعنی از همان زبان محاوره آنها خبر چندانی نداریم و یا اگر خبر داریم و اگر محققین میتوانند کشف کنند که عوام در آن دوره با چه کلماتی حرف میزدند، تماشاکننده و بیننده ما اصولاً تصوری از آن زمان ندارد و نمیتواند با احساس با آن زمان برخورد کند و یا درک کند. این یک مسئله است و دیگر اینکه در حال حاضر، تماشاچیهای ما عادت کردهاند کارهای قدیمی و تاریخی و به یک معنی کلاسیک را، با زبانی غیر از زبان محاوره روزمره خودمان بشنوند و وقتی مطالب آن روزگار با زبان خودشان برایشان بازگو میشود، احساس یک جور بیگانگی خواهند کرد و زبان ما هم در این سریال، یک زبان عامیانه به معنای امروزیاش نیست، زبان کتابت است و یا همان زبانی که شکسته نشده، و باز هم در این نوع کارها، دو نوع استفاده از زبان میشود، یکی اینکه اصل متون را برمیدارند و تلاش میکنند گفتوگو را حتیالامکان نزدیک کنند به آن اصل متن و میدانیم که هر دورهای هم یک زبانی بوده پارهای از دوران، زبان یک حالت پیچیدگی به خود میگیرد و ممکن است در پارهای اوقات در تاریخ، زبان به روانی و سادگی گرایش پیدا کند مثلاً کارهایی که در زمان قاجار میشود. دارای زبان خاصی است، اما در «بوعلیسینا» تلاش شده زبان نمایشی خاص به کار گرفته شود، و زبان نمایشی، آمیزهای از کلمات درست زبان فارسی آلان و آنجاهایی که به مطالب بوعلی سینا پرداخته میشود، طبیعی است که به زبان او، زبان ترجمههای او – در آن تأثیر میگذارد.- اجازه بدهید مثالی بزنم، کلماتی هستند که در محاوره میشکنند و کلماتی هم هستند که حتی در زبان محاوره نمیشکنند و من تلاش کردم در متن از کلماتی استفاده بکنم که نمیشکند. بنابراین تماشاچی کمتر متوجه زبان میشود مثلاً کلمه رفت، در هر حالتی «رفت» است، ولی آمد را میتوان «اومد» نوشت و ادا کرد که بیشتر سعی شده از کلمات غیر قابل شکستن استفاده شود، ضمن اینکه نسبت به بارهای عاطفی موجود در کلمات نیز بیتوجه نبودهایم.- تلاش شده که شخصیت زبان در صحنههای مختلف نوساناتی داشته باشد باز هم مثال میزنم امیر یک ولایت، همیشه از کلماتی منسجمتر برای ادای سخن استفاده میکند تا چوپان یک روستا که اهل همان ولایت است.- تقریباً اوایل سال 64 بود که پس از طی مراحل مقدماتی کار و حدوداً 23 خرداد ماه سال 64 بود که ما اولین پلان سریال را در تهران کلید زدیم.- چیزی در حدود هفت ماه فیلمبرداری به طول انجامید.- اصفهان، اردستان و جاهای مختلف دیگری که دارای آثار تاریخی بودند.- محل استقرار یا لوکیشن به مفهوم جایی است که دوربین میرود و ضمن استقرار مشغول کار میشود، باید گفت ما در سه منطقه استقرار پیدا کردیم اما به مفهوم دیگر میتوان گفت، تعداد لوکیشنهایمان قابل شمارش نبودند و صحنههای زیادی داشتیم و جابهجایی و تحرک در کار زیاد داشتیم.- در یک قسمت از سناریو که بوعلی، به طور گذرا به گرگان سفر میکند و به دربار قابوس ابن وشمگیر میرسد.- تقریباً یک چیزی بود که میتوان گفت ترکیبی از دکور و بازسازی بود.- کودکی او را هم در تهران فیلمبرداری کردیم و روی هم رفته ما در تهران 120 دقیقه از سریال را فیلمبرداری کردیم.- یکی از مسائل کار فیلمسازی تاریخی این است که شما باید یک امکانات مادی و مالی خوبی در دست داشته باشید که طبیعتاً به مناطق مختلفی که سوژه در آن زندگی میکرده است، بروید و آن دورنماها را به طور طبیعی داشته باشید، البته این هم به آن شرط است که آن دورنماها وجود داشته باشد و در اثر مرور زمان از بین نرفته باشد و یا لااقل یک نوع معماری یا قصری یا خرابههایی از آن دوران باقی مانده باشد که بتوان آن را در کار نمایشی استفاده کرد و بیننده هم قبول کند که مثلاً آنجا قصر امیری است.- طبیعی است که فیلمساز به دکور و آرایش صحنه و بازسازی صحنه روی میآورد که این کار هم متحمل هزینههایی سنگین است، اما شاید جابهجا شدن گروه از جایی به جای دیگر بهتر باشد و ما هم به این خاطر بیشتر به حوالی اصفهان رفتیم که ساختمانهایی باستانی زیادی در اصفهان وجود دارد که با مختصر تغییر و الحاقاتی،که روی آثار و ابنیه آن کردیم، صحنههای مورد نظر کار، زنده و مجسم شد.- اگر آقای فرهاد پارسی طراح و مسئول دکور این سریال اینجا بودند، طبیعتاً بهتر میتوانستند این مسائل را توضیح بدهند این کار هم براساس یک تحقیقات اولیهای انجام گرفت، البته ما در کشورمان آرشیو لباس چنان منظمی نداریم که برحسب دورههای مختلف تاریخی طبقهبندی شده باشد،اگر لباس هم از زمانی وجود داشته باشد در موزه است که باید ما آن را بازسازی و دوبارهدوزی کنیم چرا قامت انسانها در زمانهای مختلف متفاوت بوده است و لباسها هم باید متناسب با فضای صحنه باشد و حتیالمقدور نزدیک به واقعیت باشد.- مشکلات در حد متعارفش البته وجود داشت مثل، بعضی وقتها ابری شدن هوا، آفتاب شدن که گاهی مواقع کار فیلمبرداری یک پلان را مدتی به تعویق میاندازد.- نه، اصولاً ما با وجود اینکه، بخش عمدهای از کارمان را در همان مسجد جامع اصفهان انجام دادیم ولی تمام تلاشمان این بود که به آثار و ابنیه تاریخی آنجا لطمهای وارد نشود.با تشکر از اینکه این فرصت را در اختیار ما گذاشتید.به گزارشندای گیلان به نقل از فارس، عوامل سازنده این سریال به شرح زیر هستند:* مدیر فیلمبرداری: فرخ مجیدی* امور برنامهریزی: نورالدین گودرزی* کمک فیلمبرداران: احمد ابراهیمی، بهمن مجیدی* طرح دکور و لباس: فرهاد فارسی* موسیقی متن: فرهاد فخرالدینی* تدوین: مسعود قائم* بازیگران: امین تارخ (در نقش بوعلی) فیروز بهجتمحمدی، محمد ابهری، سعید اویسی، اسماعیل محرابی، اصغر محبی، محسن سهرابی، عنایت بخشی، جمشید لایق، عطاالله زاهد، چنگیز وثوقی، عزتالله مقبلی، سرور نجاتالهی، نسرین قاسمزاده، شهرزاد کمالی، مهری ودادیان، ملیحه نیکخومند و جمعی دیگر از بازیگران تئاتر و تلویزیون اصفهان و تهران.* دستیاران تهیه: اسدالله فلاحتینژاد، محمدعلی حجازی* همکاری دکور: جمشید اطلسی خان، مرتضی خیرخواه، احمد رجبی و اصغر ریشه.* همکاران لباس: نصرالله پورعلیاکبر، حسین میرکیانی* گریم: امیر اسکندری با همکاری عبدالله اسکندری، خانم طالبی، خانم رحمانی و مسعود افشارانتهای پیام/