مرداد ۲۶, ۱۳۹۵
43085
0
0

هر روز به خود یادآوری کنید «من یک دشمن قسم‌خورده دارم»

به گزارش‌‌‌‌‌ندای گیلان به نقل از خبرگزاری فارس،‌ آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «خطورات و مراقبه؛ علاج‌های قطعی و یقینی برای ریشه‌کن کردن وساوس نفسانی» پرداخت که مشروح آن در ادامه می‌آید:در جلسات گذشته بیان کردیم: هم شیطان به تعبیر خود قرآن کریم، […]

به گزارش‌‌‌‌‌ندای گیلان به نقل از خبرگزاری فارس،‌ آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «خطورات و مراقبه؛ علاج‌های قطعی و یقینی برای ریشه‌کن کردن وساوس نفسانی» پرداخت که مشروح آن در ادامه می‌آید:در جلسات گذشته بیان کردیم: هم شیطان به تعبیر خود قرآن کریم، انسان را وسوسه می‌کند و هم نفس، که خطورات هم از همین جا شروع شده است.روایات شریفه و اولیاء خدا، یکی از دلایل وسوسه‌گری را بیکاری و تنبلی می‌فرمایند. اگر کسی، بیکار شد، چه از لحاظ این که شغلی نداشت و چه از لحاظ متّصل نشدن به خدا، گرفتار می‌شود. وقتی برایش فراغت به وجود آمد، وسوسه‌گر می‌آید و او را مشغول به چیز دیگری می‌کند. حالا روایات مرتبط با یان موضوع را بیان خواهم کرد.اوّلاً معلوم می‌شود ذات انسان دنبال تلاش بوده و تلاش‌گر است. لذا اگر به این فطرت الهی خود جواب ندهد و تلاش نکند، طبیعی است نفس دون و شیطان، او را به تلاش وامی‌دارند. لذا باید به این فطرت، جواب داد.پیامبر عظیم‌الشّأن، محمّد مصطفی(ص) فرمودند: «إنَّ اللّهَ یُبغِضُ الصَّحیحَ الفارِغَ لا فی شُغلِ الدنیا ولا فی شُغلِ الآخِرَهِ»، پروردگار عالم، شخصی را که تندرست و صحیح و سالم است، ولی بیکار و فارغ باشد، دوست ندارد و از او، نفرت دارد و نسبت به او، بغض دارد که نه مشغول به دنیاست (یعنی کار نمی‌کند) و نه مشغول به آخرت.چون اگر انسان، مشغول به دنیا باشد، مثلاً نجّار یا بنّا یا نانواست و دارد کارش را انجام می‌دهد، یا دانشجو و طلبه است و دارد درس‌هایش را می‌خواند، یا استاد است و دارد درس می‌دهد و …، فکرش به آن کارش، گره خورده است و مشغول به آن کارش هست. در همه‌ مشاغل این‌طور است. چون اگر فکرش جای دیگر برود، معلوم است به هیچ عنوان نمی‌تواند کارش را جلو ببرد. پس مشغول به کارش هست، لذا خطوراتش کنترل شده است. شیطان، توفیق این را که بتواند بر او مسلّط شود، ندارد.امّا موقعی که بیکار شد، شیطان و نفس دون، بر فکر او مسلّط می‌شوند و او را به چیز دیگر مشغول می‌کنند.لذا پروردگار عالم از این شخصی که مشغول به چه کار دنیا و چه کار آخرت نیست، نفرت دارد. یعنی اگر شما از شغلتان دست کشیدید، دیگر باید به کار آخرتتان بپردازید، نماز، دعا و … . گرچه انسان باید همیشه به یاد خدا باشد، امّا در این‌طور مواقع هم باید به ذکر، مطالعه و … مشغول باشد. مثلاً اگر درسش تمام شده، به مطالعه کتبی که انسان را به خدا متّصل می‌کند، حالات شهدا، حالات عرفا و … خود را مشغول کند. اگر خودش را مشغول نکند، او را مشغول می‌کنند، هم نفس دون او را مشغول می‌کند و هم وساوس شیطان، باعث مشغول شدن او می‌شود.لذا پروردگار عالم از این شخص بیکار، بدش می‌آید و دوستش ندارد و نسبت به او بغض دارد، «إنَّ اللّهَ یُبغِضُ الصَّحیحَ الفارِغَ لا فی شُغلِ الدنیا ولا فی شُغلِ الآخِرَهِ». چرا؟امیرالمؤمنین(ع) دلیلش را می‌فرماید، دو روایت شبیه هم هست، حضرت می‌فرمایند: «مِنَ‏ الْفَرَاغِ‏ تَکُونُ‏ الصَّبْوَه»، از فراغت و بیکاری – که وساوس از این‌جا، شروع می‌شود –  هوی و هوس بیرون می‌آید. وقتی انسان، بیکار شد، ذهن، این طرف و آن طرف می‌رود.انسان وقتی کار دارد، وقت و حوصله‌اش را ندارد که جواب کسی را بدهد. امّا وقتی بیکار شد، می‌نشیند راجع به این و آن حرف می‌زند و غیبت می‌کند. امّا کسی که کار دارد، مشغول به کارش هست، وقتی ندارد که بخواهد راجع به کسی حرف بزند. امّا وقتی برایش فراغت بیاید، خدای ناکرده هر عادت و مرضی در وجودش باشد، آن طرفی می‌رود. وقتی کار دارد، دیگر می‌داند نمی‌تواند در فضای مجازی برود. امّا آدم بعضی‌ها را می‌بیند که دارد رانندگی می‌کند، امّا وقتی به چراغ قرمز رسید، وقت را غنیمت می‌داند که به فضای مجازی وارد شود، چون فراغت پیدا کرده است.لذا حضرت می‌فرمایند: دلیل همه این بدی‌ها و پلشتی‌ها و هوی و هوس، این فراغت است. اگر انسان، بیکار شد، شیطان و هوی و هوس و نفس دون، ذهن او را می‌گیرند. در جلسات قبل اشاره کردیم که وقتی ذهن گرفته شد، یک موقع می‌بیند که ناخودآگاه مبتلا به عمل شد. چون این قاعده است که هر جا که فکر رفت، عمل هم همراه آن به وجود می‌آید. اصلاً عمل، مولد تفکّر انسانی است. اگر فکر شما، جای خوب رفت، اگر خطورات شما، خطورات ملکی و ربّانی شد، آرام آرم عمل شما، عمل خوب می‌شود. اگر خطورات، خطورات نفسانی و شیطانی شد، عمل انسان، عمل شیطانی می‌شود.لذا امیرالمؤمنین می‌فرمایند: این فراغت، عامل وسوسه است و تو را در هوی و هوس می‌برد، «مِنَ‏ الْفَرَاغِ‏ تَکُونُ‏ الصَّبْوَه». حضرت این مطلب را به نوعی دیگر نیز بیان فرمودند، فرمودند: «مَعَ‏ الْفَرَاغِ‏ تَکُونُ‏ الصَّبْوَه»، با فراغت، هوس‌رانی پیش می‌آید. انسان بیکار که شود، به سمت هوی و هوس می‌رود.لذا اولیاء خدا در علاج برخی از بیماری‌های روحی بیان کردند: اگر نعوذبالله کسی گرفتار بعضی از اعمال مانند خودارضایی و … باشد و نفس دون، او را این‌چنین گرفتار کرد، هر وقت می‌بیند که تنها شده است، بداند که تنهایی او را بیچاره می‌کند و به سمت گناه می‌برد، ‌لذا وقتی فراغت برای او حاصل شده، از خانه بیرون بزند.چون گاهی انسان این‌طور است و احتمال دارد که در خانه، به گناه مبتلا شود، امّا وقتی در جامعه است، به واسطه‌ حفظ آبرویش، گناه نمی‌کند.پس یکی از دلایل گرفتاری به وسوسه، فراغت است که اگر این فراغت از بین برود، انسان به وسوسه دچار نمی‌‌شود. امّا بیکاری، انسان را گرفتار می‌کند. جوانی که شغل و کار نداشته باشد، معلوم است گرفتار می‌شود. پروردگار عالم هم از چنین کسی تنفّر دارد، «إنَّ اللّهَ یُبغِضُ الصَّحیحَ الفارِغَ لا فی شُغلِ الدنیا ولا فی شُغلِ الآخِرَهِ».وقتی بیکاری به وجود آمد، پرخوابی به وجود می‌آید. وقتی پرخوابی به وجود آید، مریضی‌ها به وجود می‌آید. حضرت باب‌الجوائج، امام موسی‌بن‌جعفر(ع) می‌فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَیُبْغِضُ‏ الْعَبْدَ النَّوَّامَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَیُبْغِضُ‏ الْعَبْدَ الْفَارِغ‏»، پروردگار عالم از آن بنده‌ای که زیاد بخوابد و پرخواب باشد، بدش می‌آید و نسبت به او بغض و کینه دارد و از او نفرت دارد. پروردگار عالم از آن بنده‌ای هم که مشغول به خدا، عبادت و کار نباشد، بدش می‌آید.پس یکی از کارهای علاج وسوسه شیطان، نبود تنبلی و بیکاری در انسان است. البته یک مطلب این است که پدر باید برای فرزند، شغلی تهیّه کند. جامعه و مسئولین حکومت باید برای جوانان شغل ایجاد کنند. امّا اگر خود جوان هم بیکار بنشیند و برای خودش تلاش نکند و بهانه بگیرد، مبتلا به گناه می‌شود.لذا من قبلاً بیان کردم که همه این‌ها ذیل این آیه شریفه در سوره‌ زخرف قرار گرفته که پروردگار عالم می‌فرمایند: «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرین»، اصلاً این، یک قاعده از ناحیه‌ خداوند تبارک و تعالی است که هر کس از یاد خدای رحمان دور شود، هم‌نشین او، شیطان می‌شود.یکی از مطالب به یاد خدا بودن، این است که انسان، تنبل نباشد و هر طوری که هست، کار و تلاش کند و خودش را نیاندازد، خدا هم عنایت و لطف می‌کند. ‌برخی مواقع بعضی از جوانان عزیز ما نسبت به برخی از مشاغل احساس خجالت کشیدن می‌کنند. می‌گویند: من فلان درس را خواندم، خجالت دارد که به فلان شغل مشغول شوم. حالا از این‌ها بگذریم که از اوّل رشته‌اش را درست انتخاب کرد یا خیر، آیا کسانی که این همه راجع به این رشته تبلیغ کردند، برای این جوان، کار مناسب این رشته را دیدند یا خیر و … . البته این‌ها هم اثر دارد. امّا خود او هم گاهی تصوّر می‌کند که به واسطه‌ی تحصیل در فلان رشته، این شغل در شأن او نیست. این هم یکی از همان وساوس شیطان است که باید بدانیم.لذا اولیاء خدا دستور العمل‌هایی فرمودند که بسیار کاربردی است و آن هم علاج قطعی و یقینی برای ریشه‌کن کردن وساوس نفسانی است.یکی همین است که انسان، تنبل و بیکار نباشد و این‌گونه می‌تواند درب‌های نفوذ شیطان را ببندد. بطّال بودن، اوّلین درب نفوذ شیطان است. پیامبر عظیم الشّأن(ص) فرمودند: «أبغض النّاس عنداللّه بطّال النّهار و جیفه اللّیل». مبغوض‌ترین انسان‌ها نزد خدا، آن کسی است که روزش به بطالت بگذرد و شب هم مثل مردار بخوابد. نفرمودند: «نائم اللّیل»، بلکه فرمودند: «جیفه اللّیل». یعنی شب تا صبح فقط بخوابد و حتّی بلند نشود دو رکعت نماز بخواند. چنین کسی أبغض عندالله است. پس خود این، عامل می‌شود.لذا یکی از راه‌های بستن نفوذ شیطان برای وسوسه، مشغول شدن به کار است، چه کار دنیا و چه کار آخرت. «فإذا فرغت فانصب»، تا کارتان تمام شد، نگذارید بیکار شوید؛ چون این ملعون در کمین است و بلافاصله شما را گیر می‌اندازد. سریع خودتان را به کاری مشغول کنید. قرآن بخوانید، کتاب بخوانید، کاری انجام بدهید. چقدر خوب است انسان همه مطالب را بلد باشد. برخی از بزرگان و اولیاء خدا مواردی را به دیگران یاد می‌دهند و حتّی خودشان هم گاهی مخصوص می‌رفتند و این کارها را انجام می‌دادند. برای این که به فرزندانشان مشغولیّت یاد بدهند و بدانند باید هر لحظه مشغول باشند که اگر فارغ شوند، گرفتار نفس می‌شوند. این روایاتی که به این زیبایی بیان فرمودند که همه هوی و هوس از بیکاری و فراغت است. لذا تابستان یک مواقعی لوله‌کشی یاد می‌گرفتند. تابستان دیگر می‌رفتند و مکانیکی یاد می‌گرفتند. نمی‌گذاشتند وقت بچّه‌ها به بطالت بگذرد و به آن‌ها یاد می‌دادند که بروید این کارها را انجام بدهید.پس اجازه ندهیم یک لحظه هم بیکار باشیم. بیکاری توأم با گرفتاری است.مسئله دیگری که اولیاء خدا برای بستن درب‌های بزرگ نفوذ شیطان بیان فرمودند، شناخت رذایل است که اتّفاقاً راه نفوذ از این طریق هم از بیکاری است و ریشه‌اش در همان قضیّه است.امّا انسان باید بداند حسادت یعنی چه که اگر فهمید حسادت یعنی چه، تا ملعون بخواهد وسوسه کند، انسان قبول نمی‌کند و می‌گوید: نمی‌گذارم، این، شیطان است. انسان باید بداند بخل یعنی چه و به رذائل شناخت پیدا کند.پس انسان تمام این صفات مذموم را که او را گرفتار و زمین‌گیر می‌کند، بشناسد.لذا اولیاء خدا در باب علاج وساوس بیان می‌کنند: وقتی رذائل را شناخت، عکس آن صفات رذیله را انجام بدهد.مثلاً در باب کبر، اولیاء خدا می‌گویند: می‌بینی که می‌خواهی متکبّر شوی، سریع برو و کفش دیگران را جفت کن. برای این که به تکبّر گیر نیفتی و گرفتار نشوی، از دیگران، سبقه‌ی در سلام بگیر، ضمن این که ثوابش را هم می‌بری.‌لذا ضدّ مطالبی که در باب رذائل نفسانی است، انجام بده. هر صفت رذیله‌ای می‌خواهد به سراغت بیاید، ضدّ آن را انجام بده. این دومین راه‌حل است برای این که انسان دچار وساوس نشود.شیطان و نفس دون، هر چه را می‌خواهد وسوسه کند، ضدّ آن را انجام دهید. شیطان لعین و رجیم قسم خورده که همه را اغوا می‌کند. لذا بیان کردم که هیچ موقع این قسم را فراموش نکنیم. چه خوب است که هر روز یکی از مطالبی که به خودمان یادآوری می‌کنیم، همین باشد که من یک دشمنی دارم که دشمن قسم خورده من است.یک کسی دشمنی می‌کند، امّا دیگر قسم خورده نیست و به هر حال رها می‌کند. امّا او قسم خورده است و رها نمی‌کند و تا زهرش را نریزد و ما را گرفتار و بیچاره نکند، دست برنمی‌دارد، «فبعزّتک لأغوینّهم أجمعین».  این باید باورمان شود که این دشمن قسم خورده دست بردار نیست و هر روز باید این مطلب را به خود تذکار دهیم. تا از خواب بلند می‌شویم تذکار دهیم که یک دشمن داریم. انسان باید مراقب باشد.چطور وقتی انسان از خانه بیرون می‌آید، صدقه می‌دهد که دفع بلا شود.‌ وقتی هم بلند می‌شود، خودش به خودش اعلان کند: حالا امروز هم از خواب بلند شدی، امّا بدان این دشمنت، همیشه بیدار است و مراقب و مواظب است. در کنار تو ایستاده و حالا که بلند شدی، می‌خواهد یقه‌ تو را بگیرد. همین اوّل، در خلوت هم کار خود را آغاز می‌کند. به خصوص که امروزه فضای مجازی و …، انسان را گرفتار می‌کند. لذا اوّل تو را در خلوت می‌‌برد و گرفتار می‌کند. پس انسان باید بداند که حتماً یک دشمنی دارد که قسم خورده است. اولیاء خدا می‌گویند: انسان باید این را هر روز به خودش تذکار دهد. این هم یکی از آن راه‌های علاج است.لذا در دومین علاج هم بیان کردیم که باید معرفت به رذائل پیدا کند و بعد از آن، مقابله با رذائل را با انجام دادن عکس آنان انجام دهد. مثلاً در سلام سبقه بگیرد، به دیگران کمک کند و … تا متکبّر نشود. گاهی پروردگار عالم می‌خواهد انسان را مبتلا کند تا او صبر و حلم و بردباری داشته باشد.نکته‌ای بیان کنم که بسیار زیباست. البته این مطلب بدین معنا نیست که زن و شوهر با هم خوب نباشند که باید با هم خوب باشند و هم‌سر شوند. معنای همسر را هم قبلاً بیان کردیم که یعنی یک سر شوند. دیدشان به زندگی، یک دید باشد. سخنشان، یک سخن باشد، یک چیز را گوش بدهند، یک تفکّر داشته باشند. مهم‌ترین مسئله در سر، فکر است. یک فکر را داشته باشند تا هم‌کفو شوند. آن هم به وجود نمی‌آید إلّا در دین‌محوری که دیگر أنانیّت نباشد، من، من نگوید. اگر هر دو بگویند: من، دیگر همسر نیستند، دو تا هستند که به ظاهر کنار هم هستند و حالا محرم هم شدند، ولی همسر نشدند. باید در این مراقبت کرد.امّا گاهی اتّفاقاً انسان گرفتار می‌‌شود، باید مراقبت کند تا یک موقع شیطان او را بیچاره نکند. ضدّ آن صفت رذیله را عمل کند. خدای متعال هم ابتلاء می‌کند تا ببیند غرور، تکبّر و … را در خود خرد می‌کند یا خیر.مطلبی را که آیت‌الله العظمی حاج سیّد احمد خوانساری، خودشان فرموده بودند و دیگر علن هست، برایتان بیان می‌کنم. همسر ایشان، تندخو بود و خیلی بداخلاقی می‌کرد.می‌خواهم بیان کنم که چرا می‌گوییم: گاهی علاج وساوس، ضدّ آن را انجام دادن است و بیکاری سبب برخی از وساوس می‌شود. مرحله‌ سوم هم صبر و حلم و بردباری و مقاومت در برابر این رذائل و جواب ندادن به بدی است.