پایگاه خبری ندای گیلان

یک دیدار با استاد یاور همدانی به یاد قیصر امین‌پور

شناسه مطلب: 47452
زمان انتشار: 2016/09/21 ساعت 12:23
ارسال توسط: سردبیر

‌‌‌‌‌ندای گیلان:تعامل بین اهل قلم و تجلیل از پیشکسوتان نامدار عرصه شعر و ادب به یقین دارای آثار و برکات فراوانی است که نمی بایست مورد قصور و کم توجهی قرار گیرد. شاعران اصحاب خرد و روشنایی هستند که وجودشان در هر سرزمینی موجب رواج فرهنگ و مدنیّت است و لذا حضور در محضر این بزرگان را می بایست قدر شناخت و از فرصتی برای دیدار آنان بهره جست.روز شعر و ادب در تقویم ما انگیزه خوبی بود تا جمعی از شاعران و یاران اهل قلم به دیدار جناب استاد احمد نیک طلب متخلص به یاور همدانی بشتابند. منزل استاد در شرق تهران و در حوالی میدان سبلان بود و عصر نسبتاً گرم آخرین هفته تابستان به اتفاق استاد حسین اسرافیلی، دکتر صادق علاماتی، حسین قرایی و دوستان روزنامه نگار و عکاس، دسته گلی فراهم کردیم و به راه افتادیم. خانه استاد آپارتمانی بود در طبقه اول یک مجمتع مسکونی که روزگاری در طبقه دوم آن زنده یاد قیصر امینپور سکونت داشت و اینک سال هاست که بابک نیک طلب شاعر ارجمند کودکان و نوجوانان و فرزند استاد- در طبقه سوم آن حضور دارد.ساعت نزدیک به پنج عصر بود که به منزل استاد رسیدیم. در خانه بابک نیک طلب به همراه علی اصغر نصرتی شاعر نام آشنای کودکان و نوجوانان نیز حضور داشتند و دیدارشان واقعا دلپذیر و خوشحال کننده بود. پذیرایی گرم استاد و خانواده محترمشان آنچنان پر شور و صمیمانه بود که هیچکدام از دوستان ذره ای احساس غربت نمی کرد و اوقات چنان با گپ و گفت های شاعرانه همراه بود که هیچکس گذشت زمان را حس نمی کرد.دوستان شاعر در این مجال فرخنده از خاطرات خود با استاد سخن گفتند، همچنین یادی شد از شاعر پیشکسوت ارجمندی که اگر چه اکنون در بین ما حضور ندارند اما نام و یاد آنها همواره جاوید و ماندگار است. در ادامه ی این دیدار استاد یاور همدانی ضمن نقل خاطراتی از گذشته های دور و نزدیک، دوستان را به قرائت یکی از اشعار زیبای خود مهمان کرد. این شعر با عنوان قبّه غبرا درباره ی کوه الوند سروده شده بود و هر مصراع این الوندیه به ترتیب حروف الفبا بود. این چکامه زیبا نشانگر عشق و علاقه ی استاد به زادگاهش همدان بود که حسن ختام آن این بیت بود :یاران همدان خوش بود و دامن الوندیاور چه خوشا یار اگر یکدل و یکروشعرخوانی استاد با تحسین حاضران همراه بود و پس از آن نوبت اهدای کتاب بود. بین دوستان شاعر که رسم ارزندهای است. گفتنی ها و شنیدنی ها در این دیدار به ظاهر کوتاه، بسیار بود که تقریر آن در این مجال ناممکن است اما آنچه که تردیدی در آن نیست این است که یقیناً خاطره شیرین این دیدار تا همیشه باقی خواهد ماند. حضور در خانه ساده استاد که در و دیوارش بوی شعر و فرزانگی می دهد و لمس زندگانی بی آلایش ایشان توفیقی بود که امید است به همین دیدار منحصر نشود و ای کاش دوربین های رسانه ملی هرچند گاه یکبار سری هم به کاشانه فرهیختگان کشور ما بزند تا جامعه ما را از آنچه در این چهاردیواری های لبریز از صفا و صمیمیت می گذرد، بی بهره نگذارد.در این روز ها که از حجم برنامه های ادبی به نحو بی سابقه و تأسف آوری کاسته شده است و معلوم نیست بودجه های فرهنگی صرف چه هزینه های دیگری می شود. این گونه دیدار ها می تواند نقش موثری داشته باشد در ایجاد ارتباط بین اصحاب قلم و تا حدودی جای خالی نشست های ادبی را پر کند. به عبارت دیگر در چنین فضای رخوت آلودی نمی بایست دست روی دست گذاشت تا مدیران فرهنگی تکانی به خود دهند و باید با فرصت سازی تلاش کرد تا از حداقل امکانات، حداکثر استفاده به عمل آید. خاطره سازی و ثبت لحظات ارزشمند دیدار با فرهیختگان، گام بلند و ارزشمندی است که نباید نسبت به آن غفلت شود و چه خوب است که قدر دانی و محبت خود را در زمان حیات بزرگانمان نثار آنان کنیم. باردیگر جای آن دارد که از استقبال صمیمیانه استاد و خانواده ی ارجمندشان که با روی باز مارا پذیرفتند و از آن همه صفا و مهمان نوازی وصف ناشدنی سپاسگزاری کنم.یادداشت از کامران شرفشاهیانتهای پیام/و