خواندن این مطلب برای زنان بیرحم و مردستیز ممنوع است
کاربری به نام "غریب آشنا" با طرح این سؤال که «جدی بعد از جدایی چه بلایی سر مردها میاد؟» بحثی را به راه انداخته که فراتر از تجربههای شخصی، به تفاوت شیوه مواجهه آدمها با شکست عاطفی هم میپردازد. آیا مردها واقعاً بعد از پایان یک رابطه سختتر به زندگی عادی برمیگردند؟
کاربری به نام “غریب آشنا” با طرح این سؤال که «جدی بعد از جدایی چه بلایی سر مردها میاد؟» بحثی را به راه انداخته که فراتر از تجربههای شخصی، به تفاوت شیوه مواجهه آدمها با شکست عاطفی هم میپردازد. آیا مردها واقعاً بعد از پایان یک رابطه سختتر به زندگی عادی برمیگردند؟
برترینها: جدایی همیشه به معنای پایان یک رابطه نیست؛ گاهی تازه از همانجا ماجرای دشوار آدمها با خودشان شروع میشود. روزهایی که جای خالی یک نفر، عادتهای بهجامانده از یک رابطه و آیندهای که دیگر شبیه گذشته نیست، آرامآرام زندگی را از شکل عادیاش خارج میکنند. بعضیها بعد از جدایی به خودشان میرسند، مسیر تازهای پیدا میکنند و حتی از بیرون، قویتر و خوشحالتر از قبل به نظر میرسند. اما برای بعضی دیگر، ماجرا به این سادگیها نیست؛ انگار چیزی درونشان فرو میریزد که با گذشت زمان هم بهراحتی سر جای خودش برنمیگردد.
شاید به همین دلیل است که پرسش درباره سرنوشت مردها بعد از جدایی، اخیراً در توییتر به بحثی قابلتأمل تبدیل شده است. کاربری به نام “غریب آشنا” با طرح این سؤال که «جدی بعد از جدایی چه بلایی سر مردها میاد؟» بحثی را به راه انداخته که فراتر از تجربههای شخصی، به تفاوت شیوه مواجهه آدمها با شکست عاطفی هم میپردازد. آیا مردها واقعاً بعد از پایان یک رابطه سختتر به زندگی عادی برمیگردند؟ آیا انتظارات اجتماعی از مردان و تصویری که از آنها بهعنوان آدمهایی مستقل و کمنیاز ساخته شده، جایی برای نشان دادن آسیبپذیری باقی میگذارد؟ یا آنچه میبینیم، بیشتر حاصل تجربههای فردی و تفاوت آدمها در کنار آمدن با فقدان است؟
«غریب آشنا» در توضیح این پرسش، از مشاهدات شخصیاش مینویسد؛ زنهای زیادی رو دیدم که بعد از جدایی گلوآپ داشتن یا حداقل تونستن به زندگی عادیشون برگردن. اما مردهای زیادی رو هم دیدم که بعد از جدایی از لحاظ روحی، روانی و حتی جسمی بهشدت آسیب دیدن. دیشب با یکی از دوستام که حدود یک سال از جداییش میگذره صحبت میکردم. مردی تحصیلکرده، باسواد، با شغل خوب و زندگی نسبتاً مرفه، اما چنان از نظر روحی بههمریخته و نسبت به آینده ناامیده که باورکردنی نیست. و مسئله اینجاست که این اولین مردی نیست که با چنین وضعیتی میبینم. واقعاً برام سؤال شده که چرا انگار بعضی مردها بعد از جدایی اینقدر سختتر میتونن خودشون رو دوباره پیدا کن؟

کاربران چه گفتند؟
مزدک غیاثی نوشت: جوابش سخت نیست، زنان مووآن کردن رو در خود رابطه استارت میزنن و بدون اینکه مرد بویی ببره رفته رفته تمرین دل کندن میکنن و در عین حال ساپورت میشن و رابطه جنسی عادی رو دارن. یهروز که مطمئن شدن کمترین آسیب رو میبینن بووم، جمع میکنن میرن و لاشه عاطفی مرد رو با خودش تنها میذارن.
پاریس هیلتون: از بس که جدایى دور و برم دیدم نتیجه تحقیقات میدانى من میگه که ما زنا خیلى شوهرامون رو آدم حساب میکنیم و بهشون خیلى عشق و توجه میدیم. بعد اینا پررو میشن. از اول اگه به حرف من گوش بدین، محلشون ندین، به قصد جلب رضایت شما زندگیشون هدفمند میشه و ختم به جدایى نمیشه و اواره نمیشن!
مانیکا: برادرم بعد طلاق به شدت افسرده و منزوی شد هرگز زنش رو دوست نداشت ولی با این که دنیا به شدت مردپرسته و همه چی در جهت ارضای خواسته مردها تنظیم شده و معیار و دیفالت جنس مرد هست، جنس مرد به شدت ضعیفه. زن بدن ضعیف و روح قوی داره و مرد بدن قوی و روح ضعیف. حتی سیستم ایمنی زن هم قویتره. جنین پسر به شدت میراس و فقط تو شرایط پرفکت شانس تولد داره واسه همین مثلا حتی کشور آلودگی هوا باشه شانس جنین دختر بالاتره نه به اون معنا که تو شرایط بد نوزاد دختر میشه بلکه چون شرایط بد پسر توانایی بقا نداره.
مهتاب: تعداد زیادی نوشتن چون مردها واقعن عاشق میشن و احساساتیترن و صدشونو میذارن و اینا. بعد یه لحظه پیش خودشون فکر نکردن این حرفشون با آمار خیانت و خشونت خانگی و اینا جور درنمیاد. از اونطرف هم تعدادی با هر کی که گفته چون زنها زندگی رو جمع میکنن و میچرخونن و نبودشون معلوم میشه مخالفت کردن که زن چی کار میکنه مگه که مرد نمیکنه؟! گذشته از اینکه در اکثر خانوادهها مدیریت زندگی و بچهها با زنهاست (زندگی رو جمع میکنن و میچرخونن)، مدیریت روابط اجتماعی هم با زنهاست. رفت و آمد با فامیل و دوست و آشنا، شرکت در مراسم شادی و عزا، تهیه هدیهها و… اصولن توسط زنها مدیریت میشه. بنابراین (طبیعتا) یه سری از مردها، بعد از جدایی تا بتونن رشته کارها رو به دست بگیرن طول میکشه، یه سریشون هم نمیتونن و افسرگی و انزوا و تنهایی میاد سراغشون. حتما دلایل دیگهای هم هست.
علی نصر: یه نکته خیلی مهم درباره مردها اینه که مردها عملا همدم عاطفی مرد ندارن و در مشکلات شخصی اینچنینی مثل جدایی و سوگ و… تنها هستند. برخلاف زنها که معمولا در مصائب از هم حمایت عاطفی/احساسی میکنند و مراقب هم هستند. مخصوصا مردهای متاهل که بعد از جدایی تنهایی عمیقی رو تجربه میکنند.
و چری: به خاطر اینکه اکثر زن ها یه رابطه رو وقتی ترک میکنن که خیلی توش آسیب دیدن و تلاش کردن درستش کنن ولی موفق نشدن. مردها هم تازه وقتی کسی که فکر میکردن همیشه هست رو از دست میدن قدرشو میدونن و پشیمون میشن.

از کلیشه مرد قوی تا واقعیت آسیبپذیری مردها
این پایانبندی را همان کاربری که اصل ماجرا را در ابتدا مطرح کرده بود منتشر کرده است: خیلی از مردها معتقد بودن مردها عمیقتر عاشق میشن و برای همین بعد از جدایی بیشتر آسیب میبینن. من لزوماً موافق نیستم. شدت رنج همیشه نشونه عمق عشق نیست. گاهی آدم تمام امنیت عاطفی، امید به آینده و حتی بخشی از هویتش رو توی یه رابطه خلاصه کرده و با از دست دادنش احساس میکنه همهچیز رو باخته. یکی از پرتکرارترین جوابها نبود حمایت عاطفی برای مردها بود. خیلیها میگفتن مردها کسی رو ندارن که باهاش درد دل کنن یا بدون ترس از قضاوت از شکست و مشکلاتشون بگن.
اینجا من بخشی از مسئولیت رو متوجه خود مردها میدونم. فرهنگی که به مرد یاد داده همیشه قوی باشه، گریه نکنه و از رنجش حرف نزنه، توسط خود مردها هم بازتولید میشه. برخی مردهایی که مردان آسیبدیده بعد از طلاق رو «بیعرضه» خطاب میکنن! این همون نگاهیه که بهش میگن Toxic Masculinity. البته زنان و خانوادهها هم در شکلگیری و تداومش نقش دارن.
از طرف دیگه، خیلی از زنها میگفتن مدتها قبل از جدایی رسمی، از نظر عاطفی از رابطه خارج شده بودن. بارها مشکلات رو مطرح کرده بودن و وقتی دیگه امیدی به تغییر نداشتن، تصمیم به رفتن گرفتن. برای همین ممکنه وقتی مرد تازه با واقعیت جدایی روبهرو میشه، زن بخش زیادی از سوگواریش رو پشت سر گذاشته باشه. البته این الگو درباره همه رابطهها صدق نمیکنه.

نکته دیگه اینکه جدایی همیشه فقط از دست دادن شریک عاطفی نیست، گاهی از دست دادن خانواده، ارتباط با بچهها، آیندهای که براش برنامهریزی شده و حتی بخشی از هویت آدمه. در نهایت به نظرم مسئله این نیست که مردها بیشتر عاشق میشن یا زنها زودتر فراموش میکنن، مسئله اینه که آدمها چقدر استقلال عاطفی دارن، چه حمایتهایی دریافت میکنن و چطور با فقدان کنار میان.
جامعهای که از مرد انتظار داره همیشه قوی باشه، اما وقتی از نظر روحی فرو میریزه تحقیرش میکنه، نباید از سکوت و تنهایی مردها تعجب کنه. آسیبپذیر بودن و کمک خواستن هیچ منافاتی با مرد بودن و با با عرضه بودن یا نبودن مرد نداره.
دیدگاهتان را بنویسید