شهریور ۳۱, ۱۳۹۵
47402
0
0

یادداشت روزانه منتشرنشده‌ای از جلال آل‌احمد/اصلاً سیاست‌­بازی دلم را بهم می‌­زند

زندهیاد جلال آل احمد به دو کار علاقه داشت و با جان و دل به آنها میپرداخت؛ یکی از آنها تدریس بود و دیگری نویسندگی؛ اما رابطهاش با سیاست کمی پیچیده بود.این پیچیدگی از آنجا سرچشمه میگرفت که او بین سیاست و سیاستبازی فرق قایل بود. به عبارت دیگر، آلاحمد به عنوان یک روشنفکر مسئول […]

زندهیاد جلال آل احمد به دو کار علاقه داشت و با جان و دل به آنها میپرداخت؛ یکی از آنها تدریس بود و دیگری نویسندگی؛ اما رابطهاش با سیاست کمی پیچیده بود.این پیچیدگی از آنجا سرچشمه میگرفت که او بین سیاست و سیاستبازی فرق قایل بود. به عبارت دیگر، آلاحمد به عنوان یک روشنفکر مسئول یا یک هنرمند متعهد، با سیاست و نفس امر سیاسی به معنای داشتن آگاهی و نگاه و تفکر انتقادی نسبت به قدرت و نهادهای وابسته به آن و همچنین با درگیرشدن به منظور مهار قدرت و تصحیح عملکرد نهادهای حکومتی، مسألهای نداشت و حتی ورود به این حوزه را برای خودش و همفکرانش لازم میدانست.به همین علت نیز تمام عمرش و همچنین تمام آثارش آکندهاند از اینگونه موضعگیریها و درگیریهای سیاسی است، ولی همینقدر که عمل سیاسی ناب به سیاستبازی تبدیل میشد، پا پس میکشید.منظورش از سیاستبازی هم باندبازی، توطئهگری، پاپوشدوزی علیه رقبا و غیرخودیها، تصفیهحسابهای درونسازمانی و درونحزبی و در یک کلمه بریابازی بود، یعنی مجموعه اقداماتی که با انحراف از هدف اصلی کار سیاسی آغاز میشود و مآلاً به کاسبکاری برای شریک شدن در قدرت و کسب سهمی از قدرت میانجامند. نمونههای متعددی از این نوع پاپس کشیدنها و ناسازگاریهای آلاحمد با سیاستبازها و سیاستبازیها را در مناسبات او با مدیران حزب توده، حزب زحمتکشان ملت ایران و نیروی سوم میتوان دید.
جلال آل احمد در میان شاگردانش در آخرین روز تدریس در مدرسه عالی مامازنیادداشتهای روز اول مهر 1339 آلاحمد نیز نشان میدهند که او چگونه با بهانهتراشی از حضور در یک جلسه حزبی آنچنانی طفره میرود تا با شوق و ذوق به نوشتن که مورد علاقهاش بود، بپردازد:در هفتم مهرماه هم با خوشحالی مینویسد:لازم به توضیح است که اشارات آخر این یادداشت، معطوف به یکی از همین سیاستبازیهاست، ماجرایی که خود آل احمد در مثلاً شرح احوالات بدینگونه گزارش‌‌‌‌‌ندای گیلان به نقل از ش کرده است: