دسیسه شوم عامل جنایت خیابانی برای قتل همدستش!
صبح چهارشنبه گذشته، متهم پرونده جنایت خیابانی در توس ۶۵ مشهد برای بازسازی صحنه قتل در حالی به محوطه پلیس آگاهی هدایت شد که متهم دیگر این پرونده جنایی، نیز دربرابر دوربین قوه قضاییه قرار گرفته بود. در آغاز بازسازی صحنه قتل که سرهنگ جواد بیگی (رئیس پلیس آگاهی مشهد) هم حضور داشت، ابتدا سروان […]
صبح چهارشنبه گذشته، متهم پرونده جنایت خیابانی در توس ۶۵ مشهد برای بازسازی صحنه قتل در حالی به محوطه پلیس آگاهی هدایت شد که متهم دیگر این پرونده جنایی، نیز دربرابر دوربین قوه قضاییه قرار گرفته بود.
در آغاز بازسازی صحنه قتل که سرهنگ جواد بیگی (رئیس پلیس آگاهی مشهد) هم حضور داشت، ابتدا سروان آرمین منفرد (افسر پرونده) به بیان خلاصه ای از این ماجرای تکان دهنده پرداخت و چگونگی دستگیری متهم را درون یک گاوداری در اطراف شهرستان گنبد کاووس تشریح کرد.
سپس با دستور قاضی وحید خاکشور (قاضی ویژه قتل عمد مشهد)، «احمد-پ» معروف به «احمد-س» با معرفی کامل خود در مقابل دوربین صحنه جرم قرار گرفت و با تاکید مقام قضایی مبنی براین که مواظب اظهارات خود باشد وحقیقت ماجرا را بیان کند، درباره جزئیات این حادثه تلخ گفت: آن روز مقداری مشروب مصرف کرده بودیم که سوار بر موتورسیکلت به طرف نوده (نجف۸)به راه افتادیم اما چون با «حسین فرزین» ازقبل اختلافاتی داشتم وقتی به طور اتفاقی با او چشم در چشم شدیم او به من توهین کرد که من هم به همراه «رضا -ک» (متهم دیگر پرونده) از موتورسیکلت پیاده شدیم و چاقو را بیرون کشیدم.
وی گفت: همه آنچه در تصاویر دوربین مداربسته ثبت و ضبط شده است را قبول دارم چرا که در کشاکش درگیری لفظی و فیزیکی من با کارد و ضربه ای به صورت کلنگی برسر«حسین فرزین»زدم که او نقش بر زمین شد و بعد هم چون خیلی ترسیده بودم به همراه رضا از آن جا فرار کردیم و به نیشابور، سبزوار و خراسان شمالی و در نهایت به استان گلستان رفتیم.
بعداز مدت کوتاهی رضا به مشهد بازگشت ولی من با کمک یکی از نزدیکانم و با تغییر چهره و نام جعلی به زندگی مخفیانه ادامه دادم تا این که کارآگاهان پلیس آگاهی مشهد به سراغم آمدند و مرا درون گاوداری در حالی دستگیر کردند که سوار همان موتورسیکلت آپاچی قرمزرنگ بودم.

ولی اکنون به شدت پشیمانم، خیلی اشتباه کردم! البته هنوز خیلی از جوانان و نوجوانان هم محله ای من متوجه عاقبت رفتارهای خودنمایی وغرور های پوشالی نیستند چرا که متاسفانه در محله ما قرار دعوا و حمل چاقو به یک فرهنگ غلط تبدیل شده است و تا هنگامی که آن ها هم مانند من در چنین شرایط وحشتناکی قرار نگیرند و کابوس مرگ را نبینند شاید مسیر درست را پیدا نکنند اما می خواهم بگویم از سرنوشت من درس بگیرند وچاقو را غلاف کنند! به خدا این غرورها و شهرت های دروغین فرجام بسیار دلهره آوری دارد!

وی در حاشیه بازسازی صحنه قتل و در پاسخ به این سوال که چرا به «احمد-س» معروف شده است نیز گفت: به خاطر این که ازهمان دوران نوجوانی با سگ ها بازی می کردم!
درحالی که متهم به قتل، کارد چوبی را به عنوان نماد چاقو به دست گرفت و چگونگی صحنه جنایت را درحضور قاضی ویژه قتل عمد تشریح کرد،«رضا-ک» (متهم دیگر پرونده) نیز با معرفی کامل خود گفت: بعد از آن که احمد با ضربه چاقو،حسین فرزین را نقش بر زمین کرد ما سوار بر موتورسیکلت به منطقه اسماعیل آباد مشهد رفتیم و در آن جا مخفی شدیم.
سپس با کمک یکی ازنزدیکان احمد و با خودروی سواری درحالی که یک قبضه سلاح وینچستر هم برای ما آورده بودند به طرف نیشابور رفتیم و سعی کردیم طوری رفتارکنیم که پلیس نتواند ما را ردیابی کند ولی خیلی زود عازم سبزوار شدیم و به منزل یکی از بستگان احمد رفتیم تا ما را به زاهدان منتقل کند. اما مقدمات و شرایط آن فراهم نشد این بود که به شمال کشور رفتیم.
آن جا من کم آوردم و تصمیم گرفتم تا خودم را تسلیم قانون کنم چرا که من متاهل بودم ومی دانستم خانواده ام در چه رنج و عذابی قرار گرفته اند. «احمد» دوست دختری به نام «م» داشت و آن ها اصرار می کردند که من قتل را به گردن بگیرم تا آن ها بتوانند برای رهایی من کاری انجام بدهند.
خلاصه از آن جا به باغی در استان خراسان شمالی بازگشتیم و مخفی شدیم ولی من تصمیم خودم را گرفته بودم این بود که به احمد گفتم: می خواهم به مشهد بازگردم. ولی او از ترس دستگیری مرا رها نمی کرد و اجازه نمی داد! به همین دلیل هم نقشه قتل مرا کشیده بود چون یک روز وقتی داخل اتاق باغ خواب بودم ، ناگهان با استشمام یک بوی تعفن از خواب بیدار شدم و فهمیدم که احمد شیر گاز را باز گذاشته و خودش نیز به همراه صاحب باغ از پشت پنجره داخل اتاق را نگاه می کردند.
در این شرایط به احمد گفتم: من می روم اما او تهدیدم کرد و گفت: تو را می کشم و چال می کنم! بالاخره به هر بدبختی بود احمد را راضی کردم و به او اطمینان دادم که محل اختفایش را لو نمی دهم و باید سری به همسر و فرزندانم بزنم! به همین دلیل او پذیرفت و ما از هم جدا شدیم که دیگر هم خبری از احمد نداشتم چرا که من به مشهد آمدم و خودم را تسلیم قانون کردم اما او به مکان دیگری رفته بود.
در پایان بازسازی صحنه قتل خیابانی که فقط به دلیل یک کل کل ساده و خودنمایی رخ داده بود، متهم به قتل ادامه داد: یکی از برادرانم به اتهام موادمخدر در زندان چناران به سر می برد و من هم مثل …پشیمانم! از روزی که تصویرم در رسانه ها منتشرشد وحشت و اضطرابم به گونه ای افزایش یافت که به هیچ وجه حتی برای لحظه ای آرامش نداشتم. مدام با چهره پوشیده تردد می کردم تا کسی مراشناسایی نکند حالا هم به جوانان هم محله ای ام می گویم این غرورهای بی خودی و دعواهای پوچ را کنار بگذارید وگرنه روزی مانند من پشیمان می شوید که دیگر دیر شده است .
بر اساس این گزارش، با انتقال متهم به زندان، تحقیقات جنایی در این باره ادامه یافت.
دیدگاهتان را بنویسید